بار خدایا،نیرو و دلیری به من ده تا...
 
 
 *یاد بگیرم که چیزهای کوچک و بی اهمیت مرا عصبانی و ناراحت نکند.
*یاد بگیرم به چیزهای واهی و بیهوده نیندیشم.
*یاد بگیرم چگونه فهم و درک خود را افزایش دهم.
*یاد بگیرم گستره ی دیدم را وسیع کنم.
*یاد بگیرم چگونه دل مردمان به دست آورم.
*یاد بگیرم که ارزش هر کس به شخصیت و انسانیت اوست نه به ظاهر زیبایش.
*یاد بگیرم هرگز هرگز در امور مردم دخالت نکنم.
*یاد بگیرم هیچ وقت هیچ وقت دست از تلاش بر نکشم.
*یاد بگیرم طاقت خود را افزایش دهم.
*یاد بگیرم صبور باشم.
*یاد بگیرم درباره ی موضوعی که راجع به آن اطلاعی ندارم هیچ وقت هیچ وقت سخن نگویم.
*یاد بگیرم زبانم را کنترل کنم و بی موقع سخن نگویم.
*یاد بگیرم خوب گوش فرا دهم.
*یاد بگیرم خوب فکر کنم و عجولانه تصمیم نگیرم.
*یاد بگیرم هنگام ناراحتی دست به عمل نزنم.
*یاد بگیرم هرگز هرگز گنجور دیگری نباشم.
*یاد بگیرم که فاصله ی بین تلاش وکاهلی، شجاعت وحماقت،شکست و پیروزی، زندگی و مرگ، نفس و جهاد با نفس   یک تار مو بیشتر نیست.
*یاد بگیرم که چگونه یک انسان باشم.
 
 
 
الهی یاریم ده که بی شک به یاری تو محتاجم.
الهی یاریم ده تا شکوه یکتاییت را دریابم.
الهی یاریم ده که شکوه انسانیت را به پای نخوت نریزم.
الهی یاریم ده تا بندگیت کنم.
 
"الهی می دانی نا توانم پس از بلاها برهانم."

 

آرزوهای شیرینم تلخ شده
رازهای دلم برملا شده
خاطراتم نخ نما شده
عشق آتشینم سرد شده
وای بر من ... وای بر تو  !

 


 
توی این دنیا بینهایت کجاست ؟!
من آن طرف بینهایت را میبینم ...
کاش وقتی رسیدم تو آنجا باشی ...
چون آنگاه راه رسیدن به تو برایم لذت بخش خواهد بود ...
بینهایتِ من ! منتظرم بمان !
من می آیم !

 اي كاش چو پروانه پري داشته باشم / تا گاه به كويت گذري داشته باشم جدائي تا نباشد دوست قدر دوست کي داند شکسته استخوان داند قدر موميايي را برون نميرود ز خاطرم خيال وصالت اگر چه نيست وصالي ولي خوشم به خيالت اگر آمد به جانم هر سه يک بار اسيري و غريبي و غم يار اسيري و غريبي چاره داره غم يار و غم يار و غم يار اگر از تو به خود سوزي رسيدم اگر از درد تو خسته ترينم تو را ميبخشم اي مغرور اي يار تو را ميخواهم اي مرحم اي درد تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بيچاره دلم در غم بسيار افتاد صد بار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنين زار که اين بار افتاد تا که بوديم نبوديم کسي کشت ما را غم بي همنفسي تا که رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند قدر آيينه بدانيم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست

 و چند مطلب جالب: *ضد حال يعني چي؟...

1- سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه

2- روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري

3- يک قدمي خط بايان مسابقه دو به زمين بيفتي و ـآخر بشي

4- درس رو بلد نباشي و بنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا کنه

5- ضد حال يعني اينکه اين مطلب رو از قبلا خونده باشي ** دعاي دختر مجرد:اللهم عجل في ازدواجنا و تکميل ديننا وارزقنا زوجا الذي رفيعا مدرکا و رشيدا قدا و مالا کثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا ... ***دعاي پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوريا تک دانه و کم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها کامله و کدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا... ****خداوند وقتي آسمان را آفريد گفت چه زيباست. زمين را آفريد گفت چه زيباست. مرد را آفريد گفت چه زيباست. زن را آفريد گفت:، اشکال نداره، آرايش ميکنه

*******************

 
دست و دلم می لرزد در لحظه های جدايی و انتظار، هر لحظه بر آنم تا به درودي اين انتظار
را پايان دهم، اما چه كنم كه درودم را بدرودي هست و لحظه هاي انتظار پي در پي تكرار
مي شوند، همچون غزلي در قلب عاشق ...
 

**************************

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.

 

به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري

 تو.                                                                                                                              

من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو.
 
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه.

**************

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل بیاد آورد ایام وصال!
از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت
دل بیاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی و آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد  خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورقبان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی عشق تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور ،خمارم بدان
با تو شادی می شود غمهای من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من گلی زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکوهی تاخ بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم آنکه همخون من است
خصم جان و تشنه ی خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا  پر پروانه را!!!
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت، فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
برمن و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود!!!
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است !!! 
 
************

راستی این عکسو دیدید.........

Image and video hosting by TinyPic

عروسیشون مبااااااارک ههههههههههههههه

*************

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha