اين جهان مي ماند و ما نيستيم** خوش به حال ما، که با دل زيستيم
-+-+-+-+-+-
زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است
زندگي معماي وجود در تفکر بشر است
زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است
-+-+-+-+-+-
هر رفتاري از ديگران كه موجب آزار ما مي شود موجب شناخت بيشتر خودمان خواهد شد
-+-+-+-+-+-
دوستي که شما را درک کند شما را ميسازد و ما کسي را دوست داريم که مثل ما باشد ، مثل ما فکر کند مثل ما احساس کند و مثل ما بنشيند و راه برود و نگاه کند و نفس بکشد حتي مثل ما حرف بزند ، آنچه را ما دوست داريم دوست داشه باشد ، و از آنچه نفرت داريم نفرت داشته باشد....
-+-+-+-+-+-
اگر باور داري که احساس بد يا نگراني زياد، در آنچه در گذشته اتفاق افتاده يا در آينده رخ مي دهد تغييري ايجاد مي کند، بدان که انگار روي اين کره زندگي نمي کني و از واقعيت هاي آن سر در نمي آوري.
-+-+-+-+-+-
چيزي را که دوست داري به دست بياور وگرنه مجبوري چيزي را که به دست مي آوري را دوست داشته باشي
-+-+-+-+-+-
پيش از سحر هميشه تاريك است.اما تاكنون نشده كه خورشيد طلوع نكند.به سحر اعتماد كن...!
-+-+-+-+-+-
فهميدن عشق را چه مشكل كردند ما را ز درون خويش غافل كردند انگار كسي به فكر ماهي ها نيست سهراب بيا كه آب را گل كردند
زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است
زندگي معماي وجود در تفکر بشر است
زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است
-+-+-+-+-+-
هر رفتاري از ديگران كه موجب آزار ما مي شود موجب شناخت بيشتر خودمان خواهد شد
-+-+-+-+-+-
دوستي که شما را درک کند شما را ميسازد و ما کسي را دوست داريم که مثل ما باشد ، مثل ما فکر کند مثل ما احساس کند و مثل ما بنشيند و راه برود و نگاه کند و نفس بکشد حتي مثل ما حرف بزند ، آنچه را ما دوست داريم دوست داشه باشد ، و از آنچه نفرت داريم نفرت داشته باشد....
-+-+-+-+-+-
اگر باور داري که احساس بد يا نگراني زياد، در آنچه در گذشته اتفاق افتاده يا در آينده رخ مي دهد تغييري ايجاد مي کند، بدان که انگار روي اين کره زندگي نمي کني و از واقعيت هاي آن سر در نمي آوري.
-+-+-+-+-+-
چيزي را که دوست داري به دست بياور وگرنه مجبوري چيزي را که به دست مي آوري را دوست داشته باشي
-+-+-+-+-+-
پيش از سحر هميشه تاريك است.اما تاكنون نشده كه خورشيد طلوع نكند.به سحر اعتماد كن...!
-+-+-+-+-+-
فهميدن عشق را چه مشكل كردند ما را ز درون خويش غافل كردند انگار كسي به فكر ماهي ها نيست سهراب بيا كه آب را گل كردند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
خدایا
...............تو
تنهاترین تنهایی
تنها ترانه زیبای خلوت و سکوتم.
یگانه محرم استماع هق هق ناله های شبانه ام و یکتا نوازش گر پریشان حالی و شوریدگی هایم.
تویی که صدایم را میشنوی و در ظلمات شب به میهمانی خود رهنمونم میداری.
تویی که این ناخوانده میهمان را به گشاده رویی میپذیری و حبیب خود میخوانی.
الله به فریاد من بی کس رس فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کس به کسی و حضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
تویی که عاشقانه به زجه های این شیدای رسوا گوش فرا میدهی و در سکوت شب از ترس بیداری همسایه ها نمی گویی:
دیگر بس است..............
خسته شدم.........................
هیس......................................
تویی که سیلاب اشکهایم را به نظاره مینشینی و از غربت هر دوتامان آرام و بی صدا می گریی.
نخست برای غربت این بنده از همه جا رانده
سپس برای غربت خود در میان این آدمهای وا مانده
که نه رسم بنده گی و میهمان بودن را بجا می آورند و نه حرمت خالق و صاحب خانه را نگاه میدارند.
و همین است گواه و شاهدی بر تنهایی تووووووووووووووو
************************
گونه هایم خیس واز چشمانم راهیست به ملکوت زیبای تو.
چرا که این چشمه جوشان عشق در لحظه لحظه ی میهمانی تو از برای وصال و کامیابی در قلیان و جوشش است تا حتی تو را به میهمانی خودت ببرد.
یا رب زتو آنچه من گدا می خواهم افزون ز هزار پادشاه می خواهم
هر کس ز در تو حاجتی می خواهد من آمده ام از تو ترا می خواهم
و آنگاه که بغض غصه هایم خالی میشود سر بر دوشت می نهم و تو آرام با سر انگشتان زیبایت پریشانی موهایم را نوازش میکنی که تو نوازنده غریبان و من غریبم
الهی دردم دوا کن که تویی طبیبم
ای دلیل هر گم گشته
سپیده دمان است و من از میهمانی خدا سرمست و خدا از میزبانی من دلتنگ
چرا که تمام غمهایم را به رسم رندان(یک به صد)به او دادم
یگانه محرم استماع هق هق ناله های شبانه ام و یکتا نوازش گر پریشان حالی و شوریدگی هایم.
تویی که صدایم را میشنوی و در ظلمات شب به میهمانی خود رهنمونم میداری.
تویی که این ناخوانده میهمان را به گشاده رویی میپذیری و حبیب خود میخوانی.
الله به فریاد من بی کس رس فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کس به کسی و حضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
تویی که عاشقانه به زجه های این شیدای رسوا گوش فرا میدهی و در سکوت شب از ترس بیداری همسایه ها نمی گویی:
دیگر بس است..............
خسته شدم.........................
هیس......................................
تویی که سیلاب اشکهایم را به نظاره مینشینی و از غربت هر دوتامان آرام و بی صدا می گریی.
نخست برای غربت این بنده از همه جا رانده
سپس برای غربت خود در میان این آدمهای وا مانده
که نه رسم بنده گی و میهمان بودن را بجا می آورند و نه حرمت خالق و صاحب خانه را نگاه میدارند.
و همین است گواه و شاهدی بر تنهایی تووووووووووووووو
************************
گونه هایم خیس واز چشمانم راهیست به ملکوت زیبای تو.
چرا که این چشمه جوشان عشق در لحظه لحظه ی میهمانی تو از برای وصال و کامیابی در قلیان و جوشش است تا حتی تو را به میهمانی خودت ببرد.
یا رب زتو آنچه من گدا می خواهم افزون ز هزار پادشاه می خواهم
هر کس ز در تو حاجتی می خواهد من آمده ام از تو ترا می خواهم
و آنگاه که بغض غصه هایم خالی میشود سر بر دوشت می نهم و تو آرام با سر انگشتان زیبایت پریشانی موهایم را نوازش میکنی که تو نوازنده غریبان و من غریبم
الهی دردم دوا کن که تویی طبیبم
ای دلیل هر گم گشته
سپیده دمان است و من از میهمانی خدا سرمست و خدا از میزبانی من دلتنگ
چرا که تمام غمهایم را به رسم رندان(یک به صد)به او دادم
باشد که از خزانه ی غیبش دوا کند
*************************************************************
تسلیم عشق
الهی به عشاق دیوانه ات
به مجنون صفاتان ِ فرزانه ات
به فریاد مخمور ِ صهبای ِعشق
به دیوانه ی سر به صحرای ِعشق
به جانی که مدهوش و حیران ِتوست
به آن دل، که دایم پریشان توست
به تار دو گیسویِ مشکین ِیار
به ناز ِ دو چشم ِ جهان بین ِ یار
به مُشک خُتن، خال هندوی او
به شکّر لب ِ لعل ِ دلجوی او
به اسرار ِ ناز ِ دو ابروی دوست
به الطاف ِ زلف ِ سَمن بوی دوست
به کشور گشایان ِ اقلیم ِ عشق
به فرمانروایان ِ تسلیم ِ عشق
به مستان ِهم صحبت ِ عقل ِ کل
به افغان ِ بلبل، زهجران ِ گل
به خاصان ِ در گاه ِ عزّ و جلال
که پیوسته سر مست ِ وجدند و حال
به پیمانه نوشان ِ روز ِ الست
به تسبیح گویان ِ هشیار و مست
به هشیاری ِ نرگس ِ مستشان
که حور بهشت ست، پابستشان
به قلب من و، لاله ی باغ عشق
که بشکفته این هر دو، با داغ عشق
به روشن دلان، ز آتش مهر دوست
که شادند، با لطف و با قهر دوست
به راز ِ هو الله، به سرّ احد
به دانای علم ِ ازل، تا ابد
به احمد، بهین شاهد ِعرشیان
به عَنقای قدس ِبلند آشیان
به خورشید ایمان رُخ ِ مرتضی
نگارنده ی سرّ ِلوح قضا
که در کوی وصلت، مرا راه دِه
دل ِ روشن از مهرت، ای ماه دِه
(الهی قمشه ای)
الهی به عشاق دیوانه ات
به مجنون صفاتان ِ فرزانه ات
به فریاد مخمور ِ صهبای ِعشق
به دیوانه ی سر به صحرای ِعشق
به جانی که مدهوش و حیران ِتوست
به آن دل، که دایم پریشان توست
به تار دو گیسویِ مشکین ِیار
به ناز ِ دو چشم ِ جهان بین ِ یار
به مُشک خُتن، خال هندوی او
به شکّر لب ِ لعل ِ دلجوی او
به اسرار ِ ناز ِ دو ابروی دوست
به الطاف ِ زلف ِ سَمن بوی دوست
به کشور گشایان ِ اقلیم ِ عشق
به فرمانروایان ِ تسلیم ِ عشق
به مستان ِهم صحبت ِ عقل ِ کل
به افغان ِ بلبل، زهجران ِ گل
به خاصان ِ در گاه ِ عزّ و جلال
که پیوسته سر مست ِ وجدند و حال
به پیمانه نوشان ِ روز ِ الست
به تسبیح گویان ِ هشیار و مست
به هشیاری ِ نرگس ِ مستشان
که حور بهشت ست، پابستشان
به قلب من و، لاله ی باغ عشق
که بشکفته این هر دو، با داغ عشق
به روشن دلان، ز آتش مهر دوست
که شادند، با لطف و با قهر دوست
به راز ِ هو الله، به سرّ احد
به دانای علم ِ ازل، تا ابد
به احمد، بهین شاهد ِعرشیان
به عَنقای قدس ِبلند آشیان
به خورشید ایمان رُخ ِ مرتضی
نگارنده ی سرّ ِلوح قضا
که در کوی وصلت، مرا راه دِه
دل ِ روشن از مهرت، ای ماه دِه
(الهی قمشه ای)
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 15:19 توسط رحیم-نیکنام
|
*يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ، اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ*