افطار اشک
دو رکعت نماز وفا خواندم!!
به خدای بی همتا لبیک گفتم!!!
و بر سر سجاده احساس نشستم.
و آنقدر پر بودم از غمهای روزگار.....
و چه دلتنگ بودم برای معبودم.....
دلم میخواست تمام غزلهای عالم را در کنار سجاده عشقم بکارم!!!
یکباره حصاربغضم را شکستم......
به خدا گفتم:چه کنم؟این دلم را؟ من که در سینه دلی بی تو ندارم!!!
هر کجا رفتم ..رو به هر که زدم!! جایی نبود..!! کسی نبود...!!
خدایا!!! دیگه کسی صدایش رنگ عشق نداره... زلال نیست....
دیگه کسی دلش واسه کسی تنگ نمیشه!.. آخه دلا مثل سنگ شده....!
دیگه صدای بارون کسی رو به وجد نمیاره...
دیگه کسی به کسی گل نمیده... گلا زیر پا له شده اند!
همه آدما حرمت عشقو شکستند...!!
بازهم گفتم و روزه دلم را پیش خدا افطار کردم از خدا خواستم مهربانیش رااز ما دریغ نکند!!
در کنار سجاده عشق با اشک افطار کردم... و با خدا راز و نیاز
خدایا سحرگاهان با عشق تو متولد میشوم!!!!... به یاد تو لحظه هایم را سپری میکنم..
وقتی بر خاستم ... خیلی سبک بودم ... لبریز از امید
امید به خدای یکتا
یا علی![]()



*يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ، اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ*