معجزه و بررسی ویژگی های آن در قرآن
واژه «معجزه» از مصدر«اعجاز» گرفته شده از ریشة ثلاثی مجرّد «عجز» است که به معنای درماندگی، ناتوانی و نیز پایانه و انتهای هر چیز است و در اصطلاح کلام و تفسیر«اعجاز» کار شگفت و امر خارق العاده ای است که پیامبران الهی بر خلاف قوانین عادی و جاری طبیعت، به منظور اثبات ادّعای رسالت خدایی خویش انجام می دهند، اموری که اشخاص عادی از انجام مانند آن ناتوان و درمانده اند.
پیامبران الهی که از طرف خداوند برای هدایت انسان ها مبعوث شده اند، باید در دعوت خودشان دارای مشخّصه و علامتی باشند که مردم با مشاهده آن، آنها را تصدیق کنند، زیرا اگر انبیا برای دعوی خود این ویژگی را نداشته باشند، مردم پیامبران حقیقی را از پیامبران دروغین تشخیص نخواهند داد؛ یعنی باید پیامبر «معجزه» داشته باشد. تا مردم بفهمند که او کاری می تواند بکند که انسان های دیگر نمی توانند انجام دهند و این چیزی است که خدا به او عطا فرموده است. آن گاه بفهمند که این شخص با خدا ارتباط دارد و در نتیجه کلامش را بپذیرند.
پـدیـده هـاى ایـن جـهـان، از راه اسـبـابـى پـدیـد مـى آیـنـد کـه بـا آزمـایـش هـاى تـجـربـى قـابـل شـنـاخـتـند؛ مانند پدیده هاى فیزیکى و شیمیایى. ولى در موارد نادرى ، پدیده هایى در جـهـان بـه چـشم مى آیند که اسباب آن ها را با آزمایش هاى تجربى نمى توان شناخت و از آن جا کـه هـیـچ حـادثـه اى بـى عـلت نـیـسـت ، بـایـد آن پـدیـده هـا داراى عـلل غـیـر طبیعى باشند. معجزه هاى پیامبران و کارهاى خارق العاده مرتاضان از این گونه اند. ولى بـراى این که آشکار شود کدام پدیده خارق العاده، معجزه است، باید نشانه هایى را شناخت که عبارتند از:
۱ـ مـعـجـزه مـغـلوب هـیـچ عـامـلى نـمـى شـود؛ نـه عـامـل طـبـیـعـى مـى تـوانـد مـعـجـزه را بـاطـل کـنـد و اثـرش را از مـیـان بـرد و وقـوعـش را مـانـع شـود و نـه عامل غیر طبیعى.
به عنوان نمونه، یک شخص مرتاض در اثر ریاضت ، قدرت نفسانى پیدا مى کـنـد و مـثـلاً مـى تـوانـد بـا یـک اشـاره ، جسمى سنگین را در هوا نگاه دارد. در این جا ممکن است یک مرتاض قویتر این کار او را خنثى کند و با یک اشاره ، آن جسم را پایین آورد یا از همان آغاز جلو تـاثـیـر اراده او را بـگیرد. ولى در اعجاز چنین نیست و هیچ کس نمى تواند وقوع معجزه را مانع شـود؛ زیـرا هـر چـیـزى در بـرابـر اراده الهـى مـحـکوم است و نمى تواند وقوع کارى را که خدا خواسته است، مانع شود.
کارهاى خارق العاده مرتاضان و مانند آنان از جهات مختلف محدود است؛ در حالى که معجزه هاى پیامبران محدود به قید و شرطى ویژه نیست، چون نیروى انـسـان محدود است، بنابراین امورى هم که متکى به آن است، محدود است
۲ـ معجزه تعلیم و تعلّم پذیر نیست؛ درسى نیست که کسى بخواند و بیاموزد و ریاضتى نیست کـه بـا انـجـام آن کـسـى تـوان مـعـجزه کسب کند، بلکه موهبتى الهى است که خداوند آن را نشانه نـبـوّت قرار داده است. ولى دیگر کارهاى غیر عادى، که از برخى سر مى زند، تعلیم و تعلّم پـذیـر و کـسـب کـردنـى اند و دیگران نیز مى توانند با آموزش و تمرین ویژه، به آن ها دست یابند.
۳ـ مـعـجـزه همراه با ادعاى پیامبرى است و سندى است براى آشکار ساختن درستى آن، از این رو، اگـر کـسى کارى خارق العاده انجام دهد، ولى مدّعى پیامبرى نباشد، آن کار خارق العاده ، معجزه نامیده نمى شود.
تـفـاوت مـعـجـزه بـا کـرامـت:
اگر امور خارق العاده ـ که از اولیاى الهى سر مى زند ـ همراه با ادعاى پیامبرى باشد، آن را معجزه و آورنده اش را پیامبر مى نامند؛ و اگر آن اولیاى الهى ادعاى پیامبرى نکنند، کارشان کرامت نامیده مى شود.
نـمـونـه هـایـى از کرامت اولیاى خدا در قرآن ذکر شده است:
مانند ماجراى حضرت مریم (سلام الله علیها) که هـرگاه زکریا (علیه السلام)در محراب بر مریم وارد مى شد، نزد او روزى آماده اى مى یافت . مى پرسید: ((اى مـریـم ، ایـن روزى از کـجا آمده است ؟)) مریم پاسخ مى داد: ((این روزى از نزد خداست . بى گمان ، خداوند به هر کس ، بخواهد، بى حساب روزى مى دهد.)) (آل عمران (۳)، آیه ۳۵)
ریشه کرامات ، در کـسـب کمالات و توانایى هاى روحى در سایه بندگى خداوند است . انسان با عبودیت و بندگى مى تواند به کراماتى اینچنین دست یابد.
تـفـاوت مـعـجزه با دیگر کارهاى غیر عادى:
امروزه وقوع کارهایى خارق العاده از برخى افراد انـکارناپذیر است . از این رو، پرسشى در این جا پیش مى آید که: چگونه میان امور خارق العاده و معجزه فرق بگذاریم؟
پـاسـخ ایـن اسـت کـه کارهاى خارق العاده مرتاضان و مانند آنان از جهات مختلف محدود است؛ در حالى که معجزه هاى پیامبران محدود به قید و شرطى ویژه نیست، چون نیروى انـسـان محدود است، بنابراین امورى هم که متکى به آن است، محدود است.
مرتاضان براى انجام کارهاى خـود بـه تـعـلیـم و تـمـریـن نـیـازمـنـدنـد و هـرگز کسى مادرزاد مرتاض نیست. از سوى دیگر مـرتـاضان قادر به انجام هر کارى نیستند، بلکه تنها بر انجام کارهاى معینى توانایى دادند، ولى بـراى پـیـامـبران چنین محدودیتهایى در میان نیست ؛ زیرا بر نیروى بى کران خداوند متکى انـد. دیگر آن که به تعلیم و تمرین براى انجام معجزه نیازمند نیستند.
پیامبران حتّى ممکن است در گـهـواره ـ مـانـنـد حـضـرت مـسـیـح (علیه السلام)ـ مـعـجـزه ظـاهر کنند و نیز معجزه هاى پیامبران تنها در مـوضـوعـاتـى خـاص نـیـسـت و اگـر مـعجزه پیامبرى در موضوعى خاص بوده، زمان و مکان و یا درخواست مردم چنین اقتضا مى کرده است .
از ایـن آیه استفاده مى شود که کاربرد معجزه با کارهاى خارق العاده انسانى مـتـفـاوت اسـت ؛ زیـرا خـوارق عـادات انـسـانـى بـراى اغـراض دنـیـوى ـ مـانـنـد سـرگـرمـى ، اغـفـال مـردم و بـه دسـت آوردن شـهـرت ـ انـجـام مـى شود؛ درحالى که پیامبران معجزه را به اذن خـداونـد بـراى اثـبـات نبوّتشان مى آورند تا به اهداف والاى تربیتى خود برسند و به مردم کتاب و حکمت بیاموزند
خلاصه سخن اینکه:
براى بازشناختن معجزه هاى آسمانى از امور خارق العاده انسانى باید توجه داشت که :
الف ـ کارهاى خارق العاده انسانى معارضه پذیر است ؛ یعنى ممکن است کسى دیگر با آموزش و تـمـریـن ، بـر انـجـام آن تـوانـا شـود و به همین دلیل انجام دهنده آن کسى را به معارضه نمى خـوانـد. ولى مـعـجـزه هـاى پـیـامـبـران چـنـیـن نـیـسـت و مـردم از انـجـام مـثـل آن نـاتـوانـنـد و چـون پـیـامـبـر مـعـجـزه خـود را بـه کـمـک نـیـروى الهـى انـجـام مـى دهد، با کمال اطمینان خاطر مى تواند مردم را به مبارزه فراخواند.
ب ـ کـارهـاى خـارق العاده انسانى تاب مقاومت در برابر معجزه ها را ندارد؛ زیرا معجزه متکى به نـیـرویـى بـى پـایـان و شـکـسـت نـاپـذیـر است؛ درحالى که کارهاى خارق العاده انسانى ، از نیرویى محدود سرچشمه مى گیرد که تاب مقاومت در برابر نیروى بى پایان خداوند را ندارد. این نکته را از قرآن نیز مى توان دریافت که مى فرماید:
قـالَ مـُوسـى مـا جـِئْتـُمْ بـِهِ السِّحـْرُ اِنَّ اللّهَ سـَیـُبـْطـِلُهُ اِنَّ اللّهَ لا یـُصـْلِحُ عـَمـَلَ الْمُفْسِدینَ (یونس (۱۰)، آیه ۸۱)
مـوسـى گـفـت: ایـن کـارهـا[ى خـارق العـاده ] کـه آوردیـد، سـحـر است که خداوند به زودى آن را باطل مى کند، خداوند کار مفسدان را اصلاح نمى کند. (یعنى کارهاى خارق العاده اى که با نیروى محدود انسانى آورده اید، تاب مقاومت در برابر معجزه را نـدارد و سـاحـران ، بـدکـارانـى انـد کـه اهـدافـى پـسـت را دنـبـال مـى کـنـنـد.)
از ایـن آیه استفاده مى شود که کاربرد معجزه با کارهاى خارق العاده انسانى مـتـفـاوت اسـت؛ زیـرا خـوارق عـادات انـسـانـى بـراى اغـراض دنـیـوى ـ مـانـنـد سـرگـرمـى ، اغـفـال مـردم و بـه دسـت آوردن شـهـرت ـ انـجـام مـى شود؛ درحالى که پیامبران معجزه را به اذن خـداونـد بـراى اثـبـات نبوّتشان مى آورند تا به اهداف والاى تربیتى خود برسند و به مردم کتاب و حکمت بیاموزند.
*يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ، اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ*