یادی از عزیزی
عطرياس
كوثر امشب در سبوها دشنه كرد هر چه بيش از پيش ما را تشنه كرد
سر به بالين فدك دارم شبي شكوه هايي با فلك دارم شبي
بغض امشب نغمه ها را ساز كرد عقده هاي سينه ام را باز كرد
غرق در سيل سؤالم باز گو مادرم غرق ملالم باز گو
اين چه غوغائي است پشت خنده ات كاسمان از خنده ات شرمنده ات
با سكوتت قلب ما را سوختي از چه رو اين سان دمادم سوختي؟
سينه ي سيناي خود را باز كن با دم عيسائيت اعجاز كن
بشكن اصنام پليد شهر را رو سياهان قديم دهر را
عطر ياس امشب چه غوغا مي كند
هر چه هشيار است شيدا مي كند
اي خدا را آبرو ناموس دهر فخر انسان مار طاووس دهر
ليلة القدر خدا گيسوي تو قاب قوسين دني ابروي تو
چادرت مشكي تر از هفت آسمان ماه رويت روشني بخش جهان
غنچه هايت هر يكي يك بوستان واژه واژه ، يك به يك يك داستان
دختر باران منم عطشان تو اين تو و كوثر من و احسان تو
همسر دريا مرا لبريز كن جرعه اي در كام اين ناچيز كن
عطر ياس امشب چه غوغا مي كند
هر چه هشيار است شيدا مي كند
بار غم هاي زمينن بر دوش تو كفش هاي آهنين پاپوش تو
دل به دريا مي زدي اي ناخدا من نمي دانم چه گفتي با خدا
اين قدر دانم كه دردت خوب شد شاخه ي احساس ما پاكوب شد
خطبه هايت آن چنان فرياد كرد كانچنان اهدافشان بر باد كرد
لرزه بر بتخانه ي آنها فكند آتشي برخرمن جانها فكند
لانه ها پر شد ز روباهان پير كوچه ها خالي ز شيرا دلير
خرقه ي رنگ شما را ننگ باد منبر تنگ شما را سنگ باد
عاقبت حق نمك پرداختند خوب مي دانم خدا را باختند
عطر ياس امشب چه غوغا مي كند
هر چه هشيار است شيدا مي كند
كوچه ها لبريز عطر ياس بود خانه ها سرمست از احساس بود
سينه ي صبر علي اعجاز كرد زاغكان مرده را شهباز كرد
من نمي دانم چگونه هوش بود غيرت الله از چه رو خاموش بود
ناگهان در شعله ها و ناله ها پيش روي چشم هاي لاله ها
در ميان درب ها ، ديوارها ميخ ها و سينه و رخسارها
پنجه ي آلوده ي گلچين پست غنچه ي پژمرده ي ما را شكست
عطر ياس امشب چه غوغا مي كند
هر چه هشيار است شيدا مي كند
بعدازآن روي غزلها رنگ باخت مرثيه آهنگ دل را مي نواخت
ماجراي خلوت آن باغچه شد كتابي خسته روي طاقچه
واژه ها و شعرها و قصه ها اشك ها و ناله ها وغصه ها
عطر ياس امشب چه غوغا مي كند
هر چه هشيار است شيدا مي كند
*يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ، اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ*