Image hosting by TinyPic

 

تمنای عاشق
آن را که جفا جوست، نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست
ما را، ز توغیر از تو تمنّایی نیست
از دوست به جز دوست نمی باید خواست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت
ای وای من که قصه ی دل نا تمام ماند

 

Image hosting by TinyPic


 
دلتنگ!"

و در تمام اين لحظه هاي دلتنگي ، دل عجيب بهانه ات را مي گيرد . نمي دانم چه كنم كه ديگر يادت نكند . نمي دانم ... نمي دانم " تو با من چه كرده اي ، كه از يادم نمي روي ؟ " . مدتهاست كه ديگر عقل هم قادر به قانع كردن دل نيست . سالهاست كه دل ساز خود را مي زند ، حرف خود را مي زند و كار خود را مي كند ، و عقل فقط نظاره گر است .
اين روزها بيشتر از هميشه به گوش دل قصه رفتن مي خوانم تا شايد باور كند كه خزان امسال پايان همه چيز است ، اما انگار هرچه من بيشتر مي گويم ، او كمتر گوش مي كند و بيشتر هواي ديدنت به سرش مي زند . ديگر نمي دانم چه كنم . چگونه از بار اين بغض كم كنم ؟ چه كنم كه جايت اينقدر در لحظه هايم خالي نباشد ؟ ساده برايت بگويم اين روزها " در جمع من و اين بغض بي قرار جاي تو خاليست ... "
و من در تمام اين لحظه ها با خود مي انديشم : آخرين پاييز دانشگاه با اولين آن چه فرقي دارد ؟ آخرين پاييز دانشگاه هم بي صدا از راه رسيد و باد سرگردان همچون هميشه بي مقصد آواي رفتن سر داده ، كسي چه مي داند ، شايد اوهم سالهاست به دنبال كسي مي گردد كه در پاييز گم كرده !

شايد پاييز امسال براي تو و ديگران مثل همه سالها باشد و شايد اصلا" از آمدنش خوشحال نباشيد . اما براي من يك فرق اساسي با همه سالها دارد و آن اينكه امسال پاييز، من بي دليل هر روز بيشتر دوستت دارم . و بي آنكه بدانم چرا ، بيشتر به فكرت هستم . اما نه ، مهمترين فرقش چيز ديگري است : پاييز امسال عجيب بوي جدايي مي دهد . بوي غربت و تنهايي امسال تمام پاييز را در بر گرفته و من با هر نفس عميق بوي بغض فروخورده آسمان را حس مي كنم .
كاش پاييز امسال مثل تمام قصه هاي ناتمام ، پاياني نداشته باشد . كاش آذر امسال آنقدر طولاني شود تا من از ديدنت سير شوم . كاش پاييز امسال پايان قصه من نبود ...
از امسال پاييز معني تلخ تري پيدا خواهد كرد : معني تلخ جدايي . چون از اين پس به ياد خواهم آورد كه تو را در پاييز گم كردم !
 
فردا روز ديگري است
كه بي تو
بر عمر تلف شده افزوده مي شود
همين روزها
روز رفتن از راه مي رسد
و من طوري از خيال تو گم مي شوم
كه انگار هرگز نبوده ام ... !