قلبم را به تو هدیه می کنم
هدیه
گفتم که شعر را بدهم هدیه بهر وی
شعرم بگفت صبر کن
ای وای صبر کن!
من قطره های لفظم و وی
بحر معنی است
* * * *
گلدسته های سرخ بچیدم به مقدمش
گل ناله کرد
بهر خدا این درست نیست
من شاخه ی گلم که خزان بشکند مرا
وی موج، موج رنگ و صفا و طراوت است
* * * *
تا زآسمان ستاره بچیدم برای وی
از عرش ناله خاست که، وی خود ستاره است
* * * *
رفتم به شهر نور و طلایی آفتاب
تا گرمی محبت از او جستجو کنم
خورشید گفت
دور شو و مهر من مخواه
ترسم که سوز و گرمیی مهرش
بسوزدم
* * * *
رو سوی بحر کردم
فریاد بر کشید
دریاچه های چشم وی از من شفاف تر
* * * *
حیران ز کار خویش نشستم به گوشه یی
قلبم ندا نمود که من را تو هدیه کن
منرا که میتپم همه عمری برای عشق
*يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ، اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ*