نشان معجزه ی روی ضریح حضرت علی بن ابیطالب (ع)

یکی از آثار معجزات حضرت علی(ع) «جای دو انگشت» است که روی ضریح حضرت باقی مانده است.

جریان این معجزه باهره تقدیم شما دوستان عزیز می‌‌شود.

در حرم مطهر امام علی(علیه‌‌السّلام) و داخل ضریح مبارک، روی صندوق چوبی داخل ضریح، در جهت جنوبى صندوق قبر مطهر، در طرف بالاى سر، یک شکل محراب کوچک هست که داخل آن محراب، جایگاه دو انگشت قرار دارد(که الان با توجه به جداسازی بخش آقایان و بانوان، این قسمت در بالای سر حضرت در قسمت بانوان قرار دارد، ولی از گوشه ضریح در بخش آقایان نیز کاملا قابل مشاهده است).

در این مکان مجموعه‌‌‌اى از سنگهاى قیمتى و جواهرآلاتى که از طرف پادشاهان و افراد سرشناس به حرم مطهر إهدا شده‌‌اند قرار دارد.

بر چهارچوب روبروى جایگاه دو انگشت، این آیه از قرآن کریم نقش بسته است: «إن الّذین یُبَایعونک إنّما یبایعون الله، یدالله فوق أیدیهم».

جریان مرّة بن قیس و جایگاه دو انگشت

ماجراى جایگاه دو انگشت در برخى از منابع تاریخى ذکر شده است. محدّث نورى این ماجرا را ذکر مى‌‌‌کند. وى مى‌‌گوید: داستان مرّة بن قیس گرچه در منابع و کتب معتبر ذکر نشده، اما شهرت آن نزد شیعیان بسیار زیاد است و بر کسى پوشیده نمى‌‌باشد، بلکه معجزه‌‌اى مى‌‌باشد که به این شهرت رسیده است.

حکیم فردوسى از شعراى قرن پنجم و حکیم سنائى غزنوى از شعراى قرن ششم در حدیقه‌‌‌ى خود آن را ذکر کرده‌‌اند.

ابوالقاسم فردوسی(متوفای ۴۱۱ ق) در این مورد چنین سروده است:

شهی که کرد به انگشت مُرّه را به دو نیم *** برای قتل عدو ساخت ذوالفقار انگشت

حکیم سنایی(متوفای ۵۳۸ ق) نیز در این زمینه می‏گوید:

خواب و آرام مرّه و عنتر *** کرده در مغز عقل زیر و زبر

سنائى گفته است این ماجرا یکى از مناقب مسلم مى‌‌باشد. مولى حسن الکاشى از معاصران علامه حلى، در این باره قصیده‌‌‌‌اى سروده است.

طبق کتاب ذکر شده، خلاصه‌‌ى این ماجرا چنین است:

عالم وارسته سیدنصرالله الحائرى از مولى عبدالکریم از کتاب تبصرة المؤمنین و سید محمد صالح الترمذى متخلص به الکشفى از علماى أهل تسنن در کتاب المناقب این ماجرا را نقل مى‌‌کنند و الکشفى مى‌‌گوید این ماجرا طبق أسانید صحیح و معتبر قابل اثبات است:

مَرَّة بن قَیس مردى کافر بوده و غلامان بسیارى داشت. روزى مَرّه با افراد قبیله‌‌‌ى خود درباره پدران، اجداد و بزرگان قبیله صحبت مى‌‌کرد. به مرّه گفته شد اکثر پدران و اجدادت با شمشیر علی بن أبی طالب کشته شده‌‌اند. مرّه خشمگین شد و سراغ قبر علی بن أبی طالب را گرفت. به او گفته شد که قبر علی در نجف است.

مره نیز سپاهى با دوهزار نفر سوار کار و چند هزار نفر پیاده آماده کرد و به سمت شهر نجف حرکت کرد.

وقتى سپاه مره به نجف نزدیک شد مردم داخل شهر تحصن کردند.

سپاه مره به مدت شش روز با مردم نجف جنگید تا اینکه توانست گوشه‌‌اى از دیوار شهر را ویران کرده به داخل شهر راه پیدا کند. با ورود سپاه مره، مردم شهر گریختند.

مرة به طرف حرم مطهر آمد و با چکمه داخل حرم شد و نزدیک ضریح مطهر آمد و به صاحب بارگاه گفت: «اى على! تو پدران و اجداد مرا کشته‌‌اى؟». و با گفتن این جمله تلاش کرد ضریح مطهر را با شمشیرش بشکافد.

در این لحظه دو انگشت از داخل ضریح بیرون آمد و مرّه بن قیس را به دو نیم کرد و در جا به دو سنگ سیاه تبدیل شد.

این دو سنگ سیاه به دروازه شهر نجف آورده شدند و هر کس که به زیارت بارگاه أمیرالمؤمنین(ع) مى‌‌آمد آنها را با پایش مى‌‌زد. این دو سنگ مدتها در کنار دروازه شهر بودند تا اینکه روزى یکى از خادمان مسجد کوفه آنها را برداشته و به کنار در مسجد کوفه برد و هر زائرى که قصد داشت به این دو سنگ لگد بزند از او پولى مى‌‌گرفت و از این راه کسب روزى مى‌‌کرد.

سید محمد صالح الترمذى مى‌‌گوید: شیخ یونس از افراد وارسته و سرشناس نجف به من گفت: من یکى از اعضاى سنگ شده مره بن قیس را آنجا دیده‌‌ام.

گفته مى‌‌شود شیخ قاسم الکاظمى النجفى شارح کتاب «الاستبصار» علیه کسى که این دو سنگ را از شهر نجف بیرون برد نفرین مى‌‌کرد و مى‌‌گفت: خداوند خشنود نباشد از کسى که این دو سنگ را از این بارگاه مطهر بیرون کرد و این معجزه باهره را از بین برد.

 
(تاریخ النجف الأشرف، محمد حسین حرزالدین)


سه نشانه ی انسان های تنبل در کلام حضرت رسول (ص)

سه نشانه ي انسان تنبل در کلام رسول خدا(ص) : 

أَنَّ النَّبِیَّ(ص)‏ قَالَ: «لِلْکَسْلَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ یَتَوَانَى حَتَّى یُفَرِّطَ وَ یُفَرِّطُ حَتَّى یُضَیِّعَ وَ یُضَیِّعُ حَتَّى یَأْثَمَ» 

رسول خدا(ص) فرمود: تنبل ‏‌‌ها سه علامت دارند:

١-کارها را تأخیر مى‏‌‌اندازند .

٢-با تأخیر انداختن كارها ، آنها را ضایع مى‏‌‌کنند .

٣-با تضییع کار، مرتکب گناه مى‏‌‌شوند .

سزای کسی که در گزفتاری دیگران خوشحال باشد

سزای کسی که به گرفتاری دیگری خوشحال باشد

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ: «لَا تُبْدِی الشَّمَاتَةَ لِأَخِیکَ فَیَرْحَمَهُ اللهُ وَ یُصَیِّرَهَا بِکَ وَ قَالَ مَنْ شَمِتَ بِمُصِیبَةٍ نَزَلَتْ بِأَخِیهِ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یُفْتَتَن»‏؛[2]

امام صادق(ع) فرمود: در ناراحتی و گرفتارى برادر دینی خود اظهار شادى و او را سرزنش نکن، و إلا خداوند به او رحم می‌‌کند و آن گرفتارى را به سوى تو می‌‌گرداند.

و فرمود: هر کس به گرفتاریی که به برادر دینیش رسیده خوشحال باشد، از دنیا نرود تا خودش گرفتار آن شود.

حیــــا .... حجـــــاب ....

حجاب،  هنر زن ، هنرِ آفرینش است .

حیا ، نظارتِ آدمی بر خویشتنِ خویش است .

زکاتِ زیبایی ، پاکی و عفاف است .

پوشاندنِ چشم از گناه ، بالاترین عبادت است .

حیا ، رشدِ آدمی است در مسیرِ پرهیز و دوریِ از گناه .

حیا ، برانگیزاننده ی حسِ ترک گناه و باز دارنده از انجام خطاست .

پوشیدگی زن همواره خاکریز بزرگی در برابر موج وسوسه هاو کج روی هاست .

حیا ، نوری است که به توقفِ آدمی در مرز گناه کمک می کند .

حجاب اسلامی ،تجلی زیبایی های معنوی زن است که حسن انتخاب او را به منصّه ی ظهور در آورده است .

حجاب زن ، مهد آرامش اوست که چون حصاری بلند از گلستان زیبایی های جسم و جانش محافظت می کند .

حجاب، حضور حماسی زن در جامعه است که قلب استعمارگران از هیمنه اش در بیم و هراس است .

اگر دژِ استوار حجاب زنِ مسلمان ، فتح شود راه بردگی جامعه ی اسلامی هموار می گردد.

رو گرفتن زن از نامحرم، هنری دینی و تجلی جمال اوست و ناتوانی از آن ،بی هنریِ اشکار است .

حیا ، نگرانی از زشتی و ترک ناپسندی هاست . حیا ، تغییر درونی و عاملِ بازدارندگی است .

حیا ، ملکه ای است با وقار و استوار در تعیینِ راه و نمایاندنِ چاه .

حیا ، وادارنده ی انسان به کار نیک ، سببِ همه یِ زیبایی ها و مسببِ وفایِ به عهد است .

وقتی کرامت نفس و بزرگواری نباشد ، حیا و عفت نیز جایی ندارد .

اگر کسی برای خود و آبرویِ خویش ارزش قائل باشد ، حیا در وی نمود پیدا می کند .

اگر حیا نباشد ، ارزش و شخصیت ، حرمت و کرامت ، مردانگی و غیرت نیز معنا ندارد.

بزرگ ترین سرمایه ی دختر و زن مسلمان " حیا " است که ثمره یِ آن مهارِ شهوات و تضمینِ عفتِ او خواهد بود .

از بی حجابی است اگر عُمر گُل کم است ، نهفته باش و همیشه گل باش .

سه چیزی که اعتماد بر آن باعث فریب خوردن است

 

اعتماد بر سه چیز باعث فریب خوردن است

قَالَ الصَّادِقُ(ع): «مَنْ وَثِقَ بِثَلَاثَةٍ کَانَ مَغْرُوراً مَنْ صَدَّقَ بِمَا لَا یَکُونُ وَ رَکِنَ إِلَى مَنْ لَا یَثِقُ بِهِ وَ طَمِعَ فِی مَا لَا یَمْلِکُ»؛[3]

امام صادق(ع) فرمود: هر کس به سه چیز اعتماد کند، فریب خورده است:

۱-آنچه ناشدنى است را باور کند،

۲-به آنکه قابل اعتماد نیست اعتماد نماید

۳-و در آنچه مال او نیست چشم طمع داشته باشد.


سفارش ویژه ی پیامبر (ص) به دخترش خضرت فاطمه زهرا (س ) قبل از خواب

گاهی مواقع برخی سفارشات از بزرگان، راهی برای نجات انسان از مهلکه هاست و باعث می‌‌شود انسان مسیر هزار شب را یک شبه طی کند.

چقدر نیکو خواهد بود اگر این بزرگ، خاتم پیامبران(ص) باشد که سفارشی را به نور چشمش؛ دخترش(ع) می‌‌کند ، قطعا این سفارش برای ما نیز درّ گرانبهایی است که مفید اثر و همای سعادت خواهد بود.

 متن حدیث:

عَن الزَهراء(صلوات الله علیها) قالتْ: دُخِلَ عَلَیَّ رسولُ الِله و قد افترشتُ فراشی للنومِ. فقال: یا فاطمةُ، لاتنامی إلّا و قد عملتِ أربعةً: ختمتِ القرآن، و جعلتِ الأنبیاء شفعاءکِ، و أرضَیتِ المؤمنین عن نفسکِ، و حججتِ و اعتمرتِ. قال هذا، و أخذ فی الصلاة. فصبرتُ حتّى أتمّ صلاته. قلت: یا رسول الله، أمرت بأربعة لا أقدر علیها فی هذا الحال. فتبسّم(صلى الله علیه و آله و سلم) و قال: إذا قرأتِ «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» ثلاث مرّات فکأنّکِ ختمتِ القرآن؛ و إذا صلّیتِ علیَّ و على الأنبیاء قبلی کنّا شفعاءَکِ یوم القیامة؛ و إذا استغفرتِ للمؤمنین رضوا کلّهم عنکِ، و إذا قلتِ: سبحان الله و الحمد لله و لاإله إلّا الله و الله أکبر، فقد حججتِ و اعتمرتِ.

ترجمه حدیث:

حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌‌فرماید:

یک شب وقتی که بستر خواب را گسترده بودم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر من وارد شد ،فرمود: فاطمه جان نخواب، مگر آن که چهار کار را انجام دهی:

۱. قرآن را ختم کنی،

۲. پیامبران را شفیع خود گردانی،

۳. مؤمنین را از خود راضی کنی،

۴. حج و عمره‌‌ای را به جا آوری.

پیامبر خدا(ص) اینها را فرمود و شروع به خواندن نماز کرد.

صبر کردم تا نمازش تمام شد، گفتم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودی در حالی که قدرت بر انجام آنها ندارم، آن حضرت تبسمی کرد و فرمود:

۱) وقتی قبل از خواب، «سوره توحید»(قل هو الله أحد) را سه بار بخوانی، مثل این است که قرآن را ختم کرده‌‌ای.

۲) وقتی بر من و پیامبران پیش از من صلوات بفرستی، شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهیم بود،

۳) وقتی برای مؤمنین استغفار کنی، آنان همه از تو راضی خواهند شد،

۴) وقتی بگویی: «سبحان الله و الحمدلله و لاإله إلاالله و الله أکبر» حج و عمره‌‌ای را انجام داده‌‌ای.

(منبع: عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ۱۱:  ۸۵۷.)

 در توضیح مطالب بالا این نکته را با استفاده از روایات خدمت دوستان گرامی عرض می‌‌کنم که؛

برای صلوات فرستادن بر پیامبر اسلام و تمام پیامبران اینگونه بگویید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَنْبِیَائِکَ أَجْمَعِین»‏؛

ترجمه: خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، خدایا بر تمام پیامبرانت درود فرست.

برای استغفار برای تمام مؤمنین نیز اینگونه بگویید:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ شَاهِدِهِمْ وَ غَائِبِهِم»‏.

ترجمه: خدایا مردان و زنان مؤمن را بیامرز. خدایا مردان و زنان مسلمان را بیامرز. زندگان و مردگانشان، حاضران و غائبانشان.

دانستني هايي از قرآن كريم

آیا میدانستید که واژه های دنیا و آخرت هرکدام ١١٥ بار در قرآن آمده 

آیا میدانستید که قرآن دارای  ٦٢٣٦ آیه است.

آیا میدانستید که قرآن دارای ١٢٠ حزب می باشد.

آیا میدانستید که بزرگترین سوره قرآن بقره است.

آیا میدانستید که كوچكترین سوره قرآن كوثر می باشد.

آیا میدانستید که بهترین آیه، آیه الكرسی است.

آیا میدانستید که آیه  ٢٨٢ سوره بقره بزرگترین آیه قرآن است.

آیا میدانستید که عظیم ترین آیات  بسم الله الرحمن الرحیم می باشد.

آیا میدانستید که بهترین شب در قرآن  شب قدر است.

آیا میدانستید که بهترین سوره قرآن حمد است.

آیا میدانستید که سوره ی حمد به زبان بندگان نازل شده است.

آیا میدانستید که قرآن کریم در سوره ی حمد خلاصه شده است.

آیا میدانستید که سوره ی الرحمن به عروس قرآن معروف است.

آیا میدانستید که ٢٩سوره از قرآن کریم با حروف مقطعه آغازشده اند.

آیا میدانستید که سوره حمد دوبار بر پیامبر(ص) نازل شده است .

آیا میدانستید که سوره ی دهر در شان اهل بیت(ع) نازل شده است.

آیا میدانستید که سوره ی حجرات سوره ی اخلاق و ادب است.

ا میدانستید که سوره فجر به سوره امام حسین (ع)  معروف است.

آیا میدانستید که  ٨٦ سوره مكي و ٢٨سوره مدنی هستند.

آیا میدانستید که سوره ی عادیات منصوب به حضرت علی(ع) است.

آیا میدانستید که تنها ماهی که در قرآن آمده است رمضان است.

آیا میدانستید که سوره ی بقره به فسطاط القرآن معروف است.

آیا میدانستید که کلمه ی امام دوازده بار در قرآن کریم آمده است.

آیا میدانستید که سوره ی بقره رکن قرآن است.

آیا میدانستید که سوره ی یاسین به ریحانه القرآن معروف است.

آیامیدانستید که سوره ی حمد به ام القرآن معروف است.

آیا میدانستید که قرآن ناطق به امامان معصوم(ع) میگویند.

آیا میانستید که بهترین نوشیدنی كه در قرآن هم گفته شده شیر است.

آیا میدانستید که سوره ی یاسین به قلب قرآن مشهور است.

سخنان ائمه اطهار (عليهم السلام) در باره ي قرآن

امام محمد باقر (ع):

 حاملين قرآن سه دسته اند :1-كساني كه قرائت قرآن را وسيله امرار معاش و تقرب به شاهان و فزون طلبي نسبت به مردم قرار داده اند .2-كساني كه قرآن مي خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضايع كرده اند . خداوند امثال آنها را زياد نكند .۳-كساني كه قرآن را تلاوت مي كنند و با دستورات شفا بخش قرآن بيماريهاي قلبي و فكري خود را درمان ميكنند و شب ها با تلاوت قرآن انس مي گيرند و روزها در صحنه هاي زندگي از آن الهام مي گيرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رختخواب ناز مي گيرند . پس خداوند به بركت اين گروه از حاملان معارف قرآن بلا را ازاجتماعات دور مي كند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مي بارد و اين دسته درجامعه از كيميا كمياب ترند.

امام صادق (ع):

قرآن برنامه الهي است و بسيار شايسته است كه هر فرد مسلماني در عهد نامه الهي بدقت نظر افكند و هر روز حداقل 50 آيه را با تفكر و تدبر تلاوت كند .

امام موسي الكاظم (ع):

قرآن كريم را بدون طهارت و نيز در حال جنابت نبايد دست زد و به و خطوط و كلمات آن را نبايد لمس كرد و نبايد آن را آويخت زيرا خداوند در سوره واقعه آيه 79 مي فرمايد :نبايد قرآن را دست زنند مگر پاكان .

امام رضا (ع):

قرآن ريسمان محكم الهي و عروة الوثقي و طريق روشن الهي است كه جامعه را به بهشت رهنمون است, گذشت زمان قرآن را از طراوت نمي اندازد و زبان ازآن خسته نمي شود زيرا قرآن برهان الهي است و براي جامعه وافراد خاصي نيست بلكه دليل  و برنامه است  براي هر انساني در هر زماني  و در ساحت مقدس  قرآن ,  باطل از هيچ ستمي  راه ندارد بلكه  قرآن نازل شده ازطرف پروردگار بزرگ است.          

امام جواد (ع): در تفسير آيات 34و35 سوره قيامت فرموده اند : ابوجهل خير دنيا از تو دور است و خير آخرت نيز از تو دور است .                                              


امام هادي (ع):

 حضرت زين العابدين(ع) هنگامي كه قرآن تلاوت ميفرمودند چنان دلربا و زيبا قرائت مي فرمودند كه گاهي عابريني كه از كنار منزل حضرت عبور ميكردند از زيبائي و دلربائي صوت ايشان غش مي كردند .                            

امام حسن عسكري (ع):

در آيه و بشري للمؤمنين جريان اين است كه قرآن روز قيامت مي آيد و جواني را كه قرآن تلاوت كرده با خود مي آورد و عرض مي كند برالها اين جوان در راه تلاوت من خود را به زحمت انداخت پاداش او را مرحمت فرما  خداوند مي فرمايد رحمت وبهشت جاودان را بيدريغ در اختيار او مي گذارم و با همسران بهشتي خواهد بود و بر اندام والدين او از جامه هاي بهشتي بپوشانند و تاج كرامتي  بر سر آنان گذاشته خواهد شدكه مانند آن نه چشمي ديده است و نه گوشي شنيده كه خود از آنهمه فضل الهي  تعجب  كنان مي گويند :  خداوندا  اينهمه پاداش از براي چيست ؟ خطاب مي آيد براي آن است كه شما قرآن را  به فرزندتان تعليم نموديد و او را نسبت به اسلام شناخت داديد و شما دوستي خاندان رسالت را در قلب او كاشتيد .                                                                                              

امام عصر حضرت حجت (عج):

        

 امام زمان در نامه اي فرموده اند : ما اهل بيت رسول الله حلال و حرام و تاويل قرآن و فصل خطاب را مي شناسيم .    

                             

     

سخنان ائمه اطهار در باره ي قرآن (قسمت اول )

حضرت محمد(ص):

قرآن را ياد بگيريد زيرا قران روز قيامت نزد تلاوت كننده خود مي آيد در صورت جواني بسيار زيبا و به او ميگويد:من همان قرآن هستم كه هم در شب و هم در روز ميخواندي پس تاجي بر سر او ميگذارد و امان نامه اي بدست او ميدهد و بهشت جاودان را در اختيار او ميگذارد واز جامه هاي بهشتي بر اندام او پوشانده مي شود و ازهمان لباس بر اندام والدين او نيز در صورتي كه آنها هم مؤمن باشند پوشانده مي شود و سپس به آن دو گفته مي شود اين پاداش شماست كه قرآن را به فرزند خود ياد داديد .                                                                          كافي ج2ص441

امام  علي (ع):

قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از قرآن شفا گيريد كه قرآن درمان دردهاي سينه هاست  ,تلاوت قرآن رانيكوانجام دهيد زيرا قرآن بهترين داستانهاست و بدانيد كه عالمي كه به علم خود عمل نمي كند مانند نادان سر گرداني است كه از منجلاب جهل نجات نخواهد يافت و بلكه حجت بر او تمام است و حسرت و اندوه او زيادتر و در نزد خدا بسيار مورد سرزنش خواهد بود .                

          نهج البلاغه خطبه 110

حضرت فاطمه الزهرا (س):

خداوند را عهدي است در ميان شما و يادگاري است از خدا براي شما و آن قرآن كتاب خداست كه رهنمودهايش روشن و اسرار آياتش آشكار , برهاني است الهي كه ظواهرش متجلي و گويا است و شنيدن پيامش براي مردم هميشه ميسر است و رهبر

امام حسين (ع)كسي كه آيه اي از قرآن را در نماز خود ايستاده بخواند به هر حرفي صد حسنه خواهد داشت و در غير نماز هر حرفي ده حسنه و شنيدن هر حرفي يك حسنه و اگر در شب  قرآني ختم كند فرشتگان تا صبح بر او درود مي فرستند و اگر آن رادر روز ختم كند فرشتگان تا شب بر او درود مي فرستند و يك دعاي مستجاب خواهد داشت .                                                                                 كافي ج2 ص447

امام حسن مجتبي (ع)               

 كسي كه قرآن تلاوت مي كند دعاي مستجابي دارد كه يا فورا مستجاب مي شود يا بعد از مدت زماني .

امام سجاد (ع):

بر تو باد به تلاوت قرآن زيرا خداوند بهشت را افريده است بدست قدرت خود و از خشتي ازطلا و خشتي از نقره صورت پذيرفته است و ملاطش مشك و خاكش زعفران است و  درجات بهشت بقدر آيات قرآن است و به قاري قرآن گفته مي شود بخوان و  برو واز درجه

  تلاوت كنندگان بالاتر نيست مگر درجه انبيا وصديقين.


                                   

آرایش مردان ، رهاورد غرب و فرهنگ غربی و بررسی نظر اسلام

فروش انواع ست های آرایشی مردانه در مارک ها و برند های مختلف با قیمت مناسب همراه با کیفیت بالا و دوام و ماندگاری در برابر تعریق و شستشو ؛ انوع کرم ها، رنگ ها و پالت های مخصوص گریم روزانه، انواع ژل، آدامس، چسب مو، ریمل، سایه چشم و انواع کرم های آرایشی پنکیک های مردانه، فرمژه و برق لب همه  مواردی است که در تبلیغات اینترنتی و در مراکز فروش سطح شهر به وفور به چشم می خورد.

در همان نگاه اول مطلبی که به ذهن خطور می کند، این است که هجم این تبلیغات به خاطر فروش بالای این کالا ها و جذب مشتری است، ولی آیا واقعا در کشور ما با این آداب و رسوم وفرهنگ خاص این وسایل و لوازم به فروش می رسد؟

 آمار هفت درصدی استفاده از لوازم آرایش مردانه که منتشر شده حکایت از یک تغییر نرم و آرام در سبک زیبایی و آراستگی مردانه و یک نحول فرهنگی است که با توجه به ریشه های ایرانی اسلامی جامعه ما یک هشدار تلقی می شود.

یکی از مواردی که همیشه در فرهنگ و الزامات اخلاقی و رفتاری مردم در خانواده ها و اجتماع ما امروزه اثر گذار است، چارچوب های شرعی رفتار اجتماعی و فردی است. جدا از مسائل روانشناختی و جامعه شناختی این بحث و علل و ریشه های این گرایش های جدید در میان پسران و مردان، به ویژه در سنین  ۱۷ تا ۲۵ سال گوناگون است که در این مقاله تنها  به ذکر چند نمونه از نظر کارشناسان در این باره اشاره میکنیم :

 طبق نظرات یک رفتارشناس حوزه علوم اجتماعی به علت نداشتن و ضعف در اعتماد به نفس و تزلزل درونی و نیاز به دیده شدن آن هم در مواقعی که از پشتوانه کمتری در کسب علم یا فن وحرفه ای برخوردارند با آراستن خود به وسیله آرایش نیاز به دیده شدن خود را پاسخ می دهند.

    علت دیگر این تمایل به آرایش در مردان طبق معمول همیشه ، تاثیر گذاری رسانه ها مانند اینترنت ماهواره و تبلیغاتی است که در آنها صورت می گیرد.
    البته برخی هم معتقدند که گاها پیش می آید که افراد به جهت مخالفت با امر و نهی ها به رفتارهای نا متعارف روی می آورند.
    دلیل دیگر در اینگونه رفتارها، تمایل به زیبایی در جهت جلب توجه جنس مخالف است که عموما با توجه به مفاهیم فرهنگی حاکم و تلقی دختران و زنان و در مجموع خانواده ها از ویژگی های یک مرد که در صلابت و اقتدار، استواری، نیرومندی، فهم و جوانمردی خلاصه می شود جوابگو نیست.
    البته از طرفی نمی توان نقش تربیت های خانوادگی را نیز در این امر نادیده گرفت. این روزها در تربیت پسران، عموما مادران نقش بیشتری بازی کرده و بیشتر تعاملات در خانه با مادر صورت می گیرد و تعامل و ارتباط با پدر کمتر شده است و کم شدن ترغیب و تشویق پسران به سمت خصلت های مردانه از تقویت غیرت در مفهوم درست آن تا مفاهیم عزت و مردانگی وصلابت در پسران از مشکلاتی است که از عوامل بروز برخی رفتارهای زنانه و دخترانه در میان پسران است.

بررسی دقیق و موشکافانه همه موارد و یافتن علت و راهکار آنها خود کتابی را میطلبد که در اینجا نمیگنجد اما به اختصار نظر دین مبین اسلام را در ادامه بیان میکنیم :

از دیدگاه منطق اسلام همان طور که در سایر مطالب هم به آن اشاره شده است، آرایش کردن و زینت کردن به جهت آراستگی ظاهری از حیث جواز و مطلوبیت آن ویژه زنان و صنف خاصی نیست.

حال این جواز آرایش کردن و آراستن برای مردان که به آن اشاره می شود به معنای بزک دوزک کردن و سرخاب سفید آب مالیدن به سبک زنانه است؟

آنچه که می توان گفت این است که تفاوتی در اصل جواز آراستن نیست، ولی از این مفهوم نمی توان برداشت تساوی در استفاده از انواع آرایش ها را داشت چرا که:

یکی تفاوتی است که در نوع آرایش زن و مرد است و دیگری تفاوت در ارائه و نشان دادن آنها به دیگران است.

اگر از نظر روانی زن به آرایش کردن و زیبایی و پوشیدن لباس فاخر علاقه بیشتری دارد اسلام هم برای پاسخ گویی به این خواست طبیعی و نیاز درونی وی دست او را برای استفاده از زینت، بیشتر از مرد بازگذاشته است و برخی از اقلامی را که برای مردان به جهت آراستن حرام کرده، همانند استفاده از زیور آلات مثل طلا تا حریر و هرگونه وسیله ای که سبب تشبه آنان به زنان می شود منع کرده است که قاعدتا مثال های امروزی آن که همین آرایش های مردانه و استفاده از رژه گونه و پنکیک و ریمل و غیره …هست هم از همین موارد است . همانطور که در استفتاها هم آمده که این نوع آرایش ها و زیر ابرو برداشتن ها چون به منزله و مصداق تشبه به زنان است حرام است .

در مقابل زنان مجاز به هرگونه آرایش و استفاده از زینت های مختلف امروزی و قدیمی هستند چنان که از پیامبر (ص) و ائمه (ع) هم نقل شده که شایسته نیست زن بدون زیور و آرایش نماز بخواند و یا اینکه ممدوح نیست زنی بدون زینت و زیور آرایش برای شوهر و محارم خود باشد. ایشان به زنان همیشه توصیه به حنا کردن و استفاده از لوازم آرایش مرسوم آن موقع را می کردند اما همواره همه این توصیه ها مشروط به محفوظ بودن از نامحرم بوده و هست.و در قران نیز صراحتا به آن اشاره شده است.

آیه ۳۱ سوره نور

کافی شیخ کلینی ج۵ ص۵۰۹

کافی …………ج۶ ص۴۷۵

تهذیب الاحکام  شیخ طوسی ج۲ ص

صلوات

[تصویر: klgjyg.gif]

 

[تصویر: klgjyg.gif]

بی اثر بودن صلوات ناقص و فضیلت صلوات کامل فرستادن

صلوات فرستادن یکی از با فضیلت ترین و پر برکترین عباداتی است که در اسلام آمده و روایات بی شماری در این زمینه و سفارش به انجام آن به ما رسیده است.  در اینجا به تعدای از فضایل و برکات آن به صورت اجمال اشاره میکنیم :‌

صلوات

1. كفاره گناهان:

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «من لم یقدر علی ما یكفر به ذنوبه فلیكثر من الصلاة علی محمد و آله، فانها تهدم الذنوب هدما؛ ( به نقل از عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 1، ص 294، )

هر كس از انجام عملی كه گناهانش را جبران كند ناتوان است، پس باید زیاد برمحمد و آل محمد صلوات بفرستد؛ زیرا صلوات، گناهان را به كلی پاك می‌كند

 

2. وزین‌ترین و برترین:

از امام باقر یا صادق علیهماالسلام نقل شده است: «اثقل مایوضع فی المیزان یوم القیامة الصلاة علی محمد و علی اهل بیته (همان)؛ سنگین‌ترین چیزی كه در روز قیامت در ترازو گذاشته می‌شود، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او می‌باشد

و از امام صادق علیه السلام روایت است كه «ما من عمل یوم الجمعة افضل من الصلاة علی محمد و آله ؛ روز جمعه هیچ كاری برتر و پرفضیلت‌تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست

 

3. دوستی خداوند:

از امام هادی علیه السلام چنین روایت است كه: «انما اتخذ الله ابراهیم علیه السلام خلیلا، لكثرة صلاته علی محمد و اهل بیته، صلوات الله علیهم؛ تنها دلیلی كه خدا به خاطر آن ابراهیم علیه السلام را به مقام دوستی و خلیل بودن رسانید، كثرت صلوات فرستادن او بر محمد و اهل بیتش - كه درود خدا بر آنان باد - بود

 

4. بخیل واقعی:

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «البخیل حقا من ذكرت عنده فلم یصل علی(همان، به نقل از معانی الاخبار، ص 246)؛ بخیل حقیقی كسی است كه نزد او از من یاد شود و او بر من صلوات نفرستد

 

5. صدای سخن عشق:

از امام صادق علیه السلام روایت است: «اذا ذكر النبی صلی الله علیه و آله فاكثروا الصلاة علیه فانه من صلی علی النبی صلی الله علیه الف صلاة فی الف صف من الملائكة، و لم یبق شی ء مما خلقه الله الا صلی علی العبد، لصلاة الله علیه و صلاة ملائكته فمن لم یرغب فی هذا، فهو جاهل مغرور قد بری ء الله منه و رسوله و اهل بیته (كافی، ج 2، ص 492.)؛ هنگامی كه از پیامبر یاد می‌شود، زیاد بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هركه بر پیامبر صلوات فرستد، خداوند در میان هزار صف از فرشتگان بر او هزار درود فرستد، و چیزی از مخلوقات خدا باقی نمی‌ماند مگر اینكه بر این بنده درود می‌فرستند؛ چون خدا و فرشتگان بر او درود فرستاده اند. پس كسی كه در این باره بی علاقه باشد، جاهل و فریب خورده است و قطعا خدا و پیامبر او و اهل بیتش از او بیزارند.»

معجزه و بررسی ویژگی های آن در قرآن

واژه «معجزه» از مصدر«اعجاز» گرفته شده از ریشة ثلاثی مجرّد «عجز» است که به معنای درماندگی، ناتوانی و نیز پایانه و انتهای هر چیز است و در اصطلاح کلام و تفسیر«اعجاز» کار شگفت و امر خارق العاده ای است که پیامبران الهی بر خلاف قوانین عادی و جاری طبیعت، به منظور اثبات ادّعای رسالت خدایی خویش انجام می دهند، اموری که اشخاص عادی از انجام مانند آن ناتوان و درمانده اند.

پیامبران الهی که از طرف خداوند برای هدایت انسان ها مبعوث شده اند، باید در دعوت خودشان دارای مشخّصه و علامتی باشند که مردم با مشاهده آن، آنها را تصدیق کنند، زیرا اگر انبیا برای دعوی خود این ویژگی را نداشته باشند، مردم پیامبران حقیقی را از پیامبران دروغین تشخیص نخواهند داد؛ یعنی باید پیامبر «معجزه» داشته باشد. تا مردم بفهمند که او کاری می تواند بکند که انسان های دیگر نمی توانند انجام دهند و این چیزی است که خدا به او عطا فرموده است. آن گاه بفهمند که این شخص با خدا ارتباط دارد و در نتیجه کلامش را بپذیرند.

پـدیـده هـاى ایـن جـهـان، از راه اسـبـابـى پـدیـد مـى آیـنـد کـه بـا آزمـایـش هـاى تـجـربـى قـابـل شـنـاخـتـند؛ مانند پدیده هاى فیزیکى و شیمیایى. ولى در موارد نادرى ، پدیده هایى در جـهـان بـه چـشم مى آیند که اسباب آن ها را با آزمایش هاى تجربى نمى توان شناخت و از آن جا کـه هـیـچ حـادثـه اى بـى عـلت نـیـسـت ، بـایـد آن پـدیـده هـا داراى عـلل غـیـر طبیعى باشند. معجزه هاى پیامبران و کارهاى خارق العاده مرتاضان از این گونه اند. ولى بـراى این که آشکار شود کدام پدیده خارق العاده، معجزه است، باید نشانه هایى را شناخت که عبارتند از:

۱ـ مـعـجـزه مـغـلوب هـیـچ عـامـلى نـمـى شـود؛ نـه عـامـل طـبـیـعـى مـى تـوانـد مـعـجـزه را بـاطـل کـنـد و اثـرش را از مـیـان بـرد و وقـوعـش را مـانـع شـود و نـه عامل غیر طبیعى.

به عنوان نمونه، یک شخص مرتاض در اثر ریاضت ، قدرت نفسانى پیدا مى کـنـد و مـثـلاً مـى تـوانـد بـا یـک اشـاره ، جسمى سنگین را در هوا نگاه دارد. در این جا ممکن است یک مرتاض قویتر این کار او را خنثى کند و با یک اشاره ، آن جسم را پایین آورد یا از همان آغاز جلو تـاثـیـر اراده او را بـگیرد. ولى در اعجاز چنین نیست و هیچ کس نمى تواند وقوع معجزه را مانع شـود؛ زیـرا هـر چـیـزى در بـرابـر اراده الهـى مـحـکوم است و نمى تواند وقوع کارى را که خدا خواسته است، مانع شود.

کارهاى خارق العاده مرتاضان و مانند آنان از جهات مختلف محدود است؛ در حالى که معجزه هاى پیامبران محدود به قید و شرطى ویژه نیست، چون نیروى انـسـان محدود است، بنابراین امورى هم که متکى به آن است، محدود است

۲ـ معجزه تعلیم و تعلّم پذیر نیست؛ درسى نیست که کسى بخواند و بیاموزد و ریاضتى نیست کـه بـا انـجـام آن کـسـى تـوان مـعـجزه کسب کند، بلکه موهبتى الهى است که خداوند آن را نشانه نـبـوّت قرار داده است. ولى دیگر کارهاى غیر عادى، که از برخى سر مى زند، تعلیم و تعلّم پـذیـر و کـسـب کـردنـى اند و دیگران نیز مى توانند با آموزش و تمرین ویژه، به آن ها دست یابند.

۳ـ مـعـجـزه همراه با ادعاى پیامبرى است و سندى است براى آشکار ساختن درستى آن، از این رو، اگـر کـسى کارى خارق العاده انجام دهد، ولى مدّعى پیامبرى نباشد، آن کار خارق العاده ، معجزه نامیده نمى شود.
تـفـاوت مـعـجـزه بـا کـرامـت:

اگر امور خارق العاده ـ که از اولیاى الهى سر مى زند ـ همراه با ادعاى پیامبرى باشد، آن را معجزه و آورنده اش را پیامبر مى نامند؛ و اگر آن اولیاى الهى ادعاى پیامبرى نکنند، کارشان کرامت نامیده مى شود.

نـمـونـه هـایـى از کرامت اولیاى خدا در قرآن ذکر شده است:

مانند ماجراى حضرت مریم (سلام الله علیها) که هـرگاه زکریا (علیه السلام)در محراب بر مریم وارد مى شد، نزد او روزى آماده اى مى یافت . مى پرسید: ((اى مـریـم ، ایـن روزى از کـجا آمده است ؟)) مریم پاسخ مى داد: ((این روزى از نزد خداست . بى گمان ، خداوند به هر کس ، بخواهد، بى حساب روزى مى دهد.)) (آل عمران (۳)، آیه ۳۵)

ریشه کرامات ، در کـسـب کمالات و توانایى هاى روحى در سایه بندگى خداوند است . انسان با عبودیت و بندگى مى تواند به کراماتى اینچنین دست یابد.
تـفـاوت مـعـجزه با دیگر کارهاى غیر عادى:

امروزه وقوع کارهایى خارق العاده از برخى افراد انـکارناپذیر است . از این رو، پرسشى در این جا پیش مى آید که: چگونه میان امور خارق العاده و معجزه فرق بگذاریم؟

پـاسـخ ایـن اسـت کـه کارهاى خارق العاده مرتاضان و مانند آنان از جهات مختلف محدود است؛ در حالى که معجزه هاى پیامبران محدود به قید و شرطى ویژه نیست، چون نیروى انـسـان محدود است، بنابراین امورى هم که متکى به آن است، محدود است.

مرتاضان براى انجام کارهاى خـود بـه تـعـلیـم و تـمـریـن نـیـازمـنـدنـد و هـرگز کسى مادرزاد مرتاض نیست. از سوى دیگر مـرتـاضان قادر به انجام هر کارى نیستند، بلکه تنها بر انجام کارهاى معینى توانایى دادند، ولى بـراى پـیـامـبران چنین محدودیتهایى در میان نیست ؛ زیرا بر نیروى بى کران خداوند متکى انـد. دیگر آن که به تعلیم و تمرین براى انجام معجزه نیازمند نیستند.

پیامبران حتّى ممکن است در گـهـواره ـ مـانـنـد حـضـرت مـسـیـح (علیه السلام)ـ مـعـجـزه ظـاهر کنند و نیز معجزه هاى پیامبران تنها در مـوضـوعـاتـى خـاص نـیـسـت و اگـر مـعجزه پیامبرى در موضوعى خاص بوده، زمان و مکان و یا درخواست مردم چنین اقتضا مى کرده است .

از ایـن آیه استفاده مى شود که کاربرد معجزه با کارهاى خارق العاده انسانى مـتـفـاوت اسـت ؛ زیـرا خـوارق عـادات انـسـانـى بـراى اغـراض دنـیـوى ـ مـانـنـد سـرگـرمـى ، اغـفـال مـردم و بـه دسـت آوردن شـهـرت ـ انـجـام مـى شود؛ درحالى که پیامبران معجزه را به اذن خـداونـد بـراى اثـبـات نبوّتشان مى آورند تا به اهداف والاى تربیتى خود برسند و به مردم کتاب و حکمت بیاموزند
خلاصه سخن اینکه:

براى بازشناختن معجزه هاى آسمانى از امور خارق العاده انسانى باید توجه داشت که :

الف ـ کارهاى خارق العاده انسانى معارضه پذیر است ؛ یعنى ممکن است کسى دیگر با آموزش و تـمـریـن ، بـر انـجـام آن تـوانـا شـود و به همین دلیل انجام دهنده آن کسى را به معارضه نمى خـوانـد. ولى مـعـجـزه هـاى پـیـامـبـران چـنـیـن نـیـسـت و مـردم از انـجـام مـثـل آن نـاتـوانـنـد و چـون پـیـامـبـر مـعـجـزه خـود را بـه کـمـک نـیـروى الهـى انـجـام مـى دهد، با کمال اطمینان خاطر مى تواند مردم را به مبارزه فراخواند.

ب ـ کـارهـاى خـارق العاده انسانى تاب مقاومت در برابر معجزه ها را ندارد؛ زیرا معجزه متکى به نـیـرویـى بـى پـایـان و شـکـسـت نـاپـذیـر است؛ درحالى که کارهاى خارق العاده انسانى ، از نیرویى محدود سرچشمه مى گیرد که تاب مقاومت در برابر نیروى بى پایان خداوند را ندارد. این نکته را از قرآن نیز مى توان دریافت که مى فرماید:


قـالَ مـُوسـى مـا جـِئْتـُمْ بـِهِ السِّحـْرُ اِنَّ اللّهَ سـَیـُبـْطـِلُهُ اِنَّ اللّهَ لا یـُصـْلِحُ عـَمـَلَ الْمُفْسِدینَ (یونس (۱۰)، آیه ۸۱)

مـوسـى گـفـت: ایـن کـارهـا[ى خـارق العـاده ] کـه آوردیـد، سـحـر است که خداوند به زودى آن را باطل مى کند، خداوند کار مفسدان را اصلاح نمى کند. (یعنى کارهاى خارق العاده اى که با نیروى محدود انسانى آورده اید، تاب مقاومت در برابر معجزه را نـدارد و سـاحـران ، بـدکـارانـى انـد کـه اهـدافـى پـسـت را دنـبـال مـى کـنـنـد.)

از ایـن آیه استفاده مى شود که کاربرد معجزه با کارهاى خارق العاده انسانى مـتـفـاوت اسـت؛ زیـرا خـوارق عـادات انـسـانـى بـراى اغـراض دنـیـوى ـ مـانـنـد سـرگـرمـى ، اغـفـال مـردم و بـه دسـت آوردن شـهـرت ـ انـجـام مـى شود؛ درحالى که پیامبران معجزه را به اذن خـداونـد بـراى اثـبـات نبوّتشان مى آورند تا به اهداف والاى تربیتى خود برسند و به مردم کتاب و حکمت بیاموزند.

"انا انزلناه فی لیله القدر" - شب قدر شب نزول قرآن

 

      امشب شب قدر است    

امشب شب آرزوها نیز می باشد

آرزوهای امشب ،شاید رنگ و بوی دیگری داشته باشد!

شاید رنگ آبی

آبی آسمانی چشمهای فرزندان علی

شاید رنگ سبز 

نخلستانهای علی

شاید رنگ خاکی

رنگ زندگی علی که نامش ابوتراب بود و عمری مانند خاک بود در تواضع

و شاید رنگ سیاه

رنگ سیاه غضب علی بر دشمنان خدا،که همیشه تاریخ این کینه دیرینه در

قلوب دشمنانش مانده است

وشاید رنگ اشک

اشک چشم محبان علی

و امشب ای دوست گرامی من و تو چه رنگی داریم

دلم میخواست رنگ من نیز رنگ علی باشد

ولی گویا امشب همان شب آرزوهای اینگونه ماست

رنگ آرزوهایی که ما را از این دنیای دنی جدا میکند،و ما را تا مرز آرزوهای

کهکشانی سوق می دهد.

ای دوست دلم امشب بارانی است

دلم امشب هوای او را دارد

حسرت یکسال آمدن این شب عزیز را در دل می پرورانیم و امشب که د ر آن

هستیم گویی بُهتی حیرت انگیز من را فرا گرفته است

از آقایِ این شبها ،از مولایِ خود میخواهم که مرادر این شب عزیز یاری رساند

در این لیالی که ارزش فراوانی دارد.

خدایا فریادِ این بنده ات را بشنو و بدان که هرچند سنگین بارم ولی خرسندم

که خدایی چون تو را دارم

امید مرا نا امید نکن ، ای خالق بی همتا !

 

دلایل صلح امام حسن(ع) از زبان مبارک خود ایشان

 

   صلح امام حسن (ع) از زبان خودش     
ابو سعید عقیصا می‌گوید: محضر مبارک حسن بن على بن ابى
طالب عرض کردم: اى فرزند رسول خدا براى چه با معاويه مداهنه
و صلح نموديد و حال آن که مى‌دانستيد حقّ مال شما است نه مال
 او و نيز مى‌دانستيد که معاويه گمراه و ستمگر است؟
حضرت فرمودند: آیا بعد از پدرم علیه السّلام من حجّت خدا بر مردم و
امام ایشان نیستم؟
عرضه داشتم: بله، همین طور است.
فرمود: آیا مگر من نه آن کسى هستم که رسول خدا (ص )در باره من
و برادرم فرمودند: حسن و حسین دو امام بوده چه قیام کرده و چه
بنشینند؟
عرض کردم: آرى همین طور است.
فرمود: پس من امامم چه قیام کنم و چه بنشینم. اى ابا سعيد! به همان
 علّتى که پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله با بنى ضمره و بنى اشجع و با
اهل مکه هنگام برگشت از حديبيّه صلح فرمودند من نيز با معاويه صلح
نموده‌ام.
 آنها که رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با ايشان صلح فرمود، به نصّ
کتاب  کافر بودند و معاويه و اصحابش به مقتضاى تأويل قرآن کافر
مى‌باشند.  
اى ابا سعيد وقتى من امام از جانب خدا بودم نبايد رأى مرا تخطئه کنى
 و عملى را که انجام داده‌ام چه مهادنه و صلح بوده و چه محاربه و جنگ
باشد مى‌بايد بپذيرى اگر چه حِکمت کردار من بر تو مخفى و مشتبه باشد.
مگر نمى‌بينى جناب خضر عليه السّلام وقتى کشتى را شکافت و جوان را
کشت و ديوار را تعمير کرد و بپا داشت موسى به غضب آمد و از کردارش
سخت برآشفت؟ جهت غضبناک شدن موسى اين بود که حکمت عمل
خضر بر او مخفى بود تا آن که خضر عليه السّلام آن را بازگو کرد و موسى
راضى گشت.
عمل و کردار من نیز همین طور می‌باشد یعنى از عمل و فعل من خرسند
نبوده بلکه غضبناک هستید زیرا حکمت آن بر شما پنهان می‌باشد و آن این
 است که اگر من غیر از این می‌نمودم یک نفر از شیعیان ما روى زمین باقى
نمی‌ماند مگر آن که او را می‌کشتند.
 
                    شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 211ترجمه، سید محمدجواد ذهنی تهرانی

برگزاری مراسم انس با قرآن با حضور استاد فاروق احمد ضیف

[تصویر:  n5201glf.jpg]

f685_ghh.jpg

رمضان ماه نزول قرآن، بهار قران و ماه رونق جلسات قرائت قرآن و در یک کلام خروج قرآن از حاشیه و ورود آن به متن زندگی است - ماه مبارک رمضان که تنفس در آن تسبیح و خوابش عبادت است و خواندن سوره حمد ثواب یک ختم کامل قرآن دارد فرصتی مغتنم برای پرداختن به قرآن کریم و قرائت و تدبر و تفکر و برقراری جلسات مفاهیم و تفسیر است تا هر چه بیشتر مومنان خداجو از خرمن معانی و معارف آن بهره ها برده و راه خیر و صلاح و سعادت را برای خود و احتماع به ارمغان بیاوریم .

همه شهرستان ها و شهرهای کشور در این ماه میزبان قاریان و اساتید برحسته ی داخلی و خارجی می شوند و با برگزاری جلسات قرائت های زیبا و محلسی مخاطبین را به شوق و وحد می اورد و  کلمات زیبای وحی در قلب و روح و جسم عاشقان  ایجاد نشاط  و نورانیت معنوی ممی کند .

شهرستان زرندیه که در زمینه ی قرآن کریم به همت بزرگواران علاقمند در تشگل های قرانی این روزها برنامه های ویژه خوب و مفید و ارزنده ای را بر پا و مدیریت می کند که از جمله برنامه های ان می توان برنامه زیر را بیان نمود :

فردا جمعه مورخه ۴ ابان ۹۲ همزمان با هفدهم رمضان از ساعت ۲۲ در مسجد علی بن ابیطالب (ع) مامونیه  با همکاری اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان زرندیه-پایگاه مقاومت بسیج شهید دستغیب- شهرداری مامونیه- هیات امنای امامزاده سید منصور(ع) و مسجد علی بن ابیطالب (ع) مراسم محفل انس با قران با حضور اولین قاری بین المللی از کشور مصر (استاد فاروق احمد احمد ظیف) و همچنین سخنرانی استاد ارزشمند حجه الاسلام و المسلمین دکتر برادران و قاری خردسال قران کریم محمد صفاخلج و قاریان برتر استانی برقرار و برگزار خواهد گردید - در این محفل انس قاریان استانی و شهرستانی به قرائت خواهند پرداخت و در نهایت مومنین حاضر به صدای ملکوتی و وت دلنشین و قرائت زیبای استاد ( فاروق احمد ظیف)  جان و دل تشنه ی خود را از زلال قرآن مجید سیراب خواهند نمود ، و در ادامه برنامه های متنوع قرآنی اجرا خواهد شد .

بدینوسیله از کلیه ی شهروندان و علاقمندان در شهرستان زرندیه و شهر مامونیه و شهرهای زاویه - پرندک- خشکرود - رازقان و سایر مناطق  دعوت می نماید در این مراسم روحانی حضور یافته و ضمن استفاده از آوای روح بخش قرآن کریم باعث با شکوه شدن مراسم و تعظیم شعائر اسلامی و رونق محفل و محلس قرانی باشند .

 

راه نفوذ در دیگران

یکی از مسائلی که در همه ماه‌ها و به خصوص در ماه مبارک رمضان اهمیت ویژه‌ای دارد مساله اخلاق، خودسازی و تهذیب نفس است. به همین منظور، بر آن شدیم تا در ایام ماه مبارک رمضان که بهار اخلاق و تهذیب است، خلاصه بیانات اخلاقی حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی را به صورت موضوعی (مانند: تقوا، فقر و غنا، دروغ و خیانت، غیبت، زهد، صله رحم، حیا، عفت، گوشه گیری، عفو و گذشت و …) تقدیم مخاطبان گرامی می‌کنیم که توسط یکی از شاگردان این مرجع تقلید تنظیم شده و در کتاب گفتار معصومین، جمع شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «جُبِلَتِ القُلوبُ على حُبِّ مَنْ أحْسَنَ إلَیْها، وَ بُغْضِ

مَنْ أسَاءَ إلَیْها».

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‌‏فرماید: «دل‌ها در بند دوستى آن کسى است که به آنها نیکى کرده و دشمن آنکه به آنها بدى کرده است.»

در جایى دیگر به جاى تعبیر «جبلت» چنین آمده است: «إنَّ اللَّهَ جَبَلَ قُلوبَ عِبادِهِ عَلى حُبِّ مَنْ أحْسَنَ إلَیْها وَ بُغْضِ مَنْ أساءَ إلَیْها».

«جبَل» به معناى خلقت است امّا نه هر خلقتى، بلکه آن خلقت ریشه دار که قابل تغییر نیست مثل اینکه مى‏‌گویند: جبلّى فلان کس است، یعنى چنان در او ریشه دوانده که قابل تغییر نیست و در واقع از جبل به معناى کوه گرفته شده چون نمى‌‏توان کوه را از جایش حرکت داد، به همین جهت صفاتى که در خلقت جاى مى‏‌گیرد و قابل تغییر نیست از آن تعبیر به جبل مى‌‏کنند.

در این حدیث مى‌‏فرماید: خداوند دلها را چنان آفریده است که به کسانى که به آنها نیکى کنند علاقه عمیق دارند و نسبت به کسانى که به آنها بدى کنند کینه دارند، بنابراین خوبى سبب عشق و علاقه و بدى سبب دشمنى است.

راه نفوذ صحیح در دیگران

مى‏‌توانیم از این حدیث راه نفوذ در دیگران را پیدا کنیم.

منظور از نفوذ، کلاه گذارى نیست بلکه نفوذ به حق و صحیح در دیگران است. بهترین راه براى نفوذ در دیگران راهى است که در روایت آمده یعنى نیکى کردن به مردم و حل کردن مشکل مردم؛

البتّه کمک به حلّ مشکلات، و نیکى کردن به مردم تنها کمک مادى نیست، بلکه استفاده از سرمایه‏‌هایى است که در اختیار داریم و فناناپذیر است. همان که امیرالمؤمنین علیه‌السلام مى‌‏فرماید: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى‌‏فرمود:

«إنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِأمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأخْلاقِکُم؛ شما با پول نمى‌‏توانید همه مردم را جذب کنید ولى با اخلاق نیکو مى‏‌توانید مردم را جذب کنید».

این کار هزینه زیادى هم نمى‌‏خواهد، مانند برخورد نیکو با همسایه، پیش از او سلام کردن، احوال پرسى کردن و احوال خویشان او را پرسیدن، در غیاب دوست از او دفاع کردن و اگر بیمار شد عیادتش نمودن و در غم و شادى شریک او بودن.

یکى از عوامل پیشرفت رسول اکرم صلى الله علیه و آله در صدر اسلام، نفوذ آن حضرت در دلها بود که خداوند مى‌‏فرماید:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ از پرتو رحمت الهى در برابر آنها [مردم‏] نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى‌‏شدند.

و مى‏‌‌فرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته‏‌اى دارى.

اخلاقى که عقل در آن حیران است، چرا که اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى‏‌کنى تو خود بیش از همه عبادت مى‌‏کنى، و اگر از کار بد باز مى‌‏دارى تو قبل از همه خوددارى مى‏‌کنى، آزارت مى‌‏دهند و تو اندرز مى‌‏دهى، ناسزایت مى‏‌گویند و تو براى آنها دعا مى‌‏کنى، بر بدنت سنگ مى‏‌زنند و خاکستر داغ بر سرت مى‏‌ریزند و تو براى هدایت آنها دست به درگاه خدا بر مى‌‏دارى.

تا توانى دلى به دست آور                 دل شکستن هنر نمى‏‌باشد

اخلاق پیامبر اکرم (ع) در فتح مکه

یک نمونه از اخلاق پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در فتح مکّه نمایان شد؛ هنگامى که مشرکان خونخوار و جنایت پیشه که سالیان دراز هر چه در توان داشتند بر ضدّ اسلام و شخص پیامبر صلى الله علیه و آله به کار گرفتند، در چنگال مسلمین گرفتار شدند، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر خلاف تمام مناسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومى صادر کرد، و تمام جنایات آنها را به دست فراموشى سپرد، و همین سبب شد که به مصداق «یَدْخُلُونَ فِى دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً» مردم فوج فوج مسلمان مى‌‌‏شدند.

از امام حسین بن على علیه‌السلام نقل شده است که مى‏‌فرماید: «سألت امیرالمؤمنین علیه‌السلام عن سیرة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله مع جلسائه، فقال: «کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله دائِمَ الْبِشْرِ، سَهْلَ الْخُلُق، لیّنَ الجانِب، لیس بِفَظٍّ وَلا غَلیظٍ، ولاصَخّابٍ ولا فحّاشٍ، ولا عیّابٍ ولا مَدّاحٍ، یَتَغافَلُ عَمّا لا یَشْتَهی، فلا یُؤْیَسُ مِنْهُ وَلا یُخَیِّبُ فیه مُؤَمِّلِیهِ، قَدْ تَرَکَ نَفْسَهُ مِنْ ثَلاثٍ: الْمِرَاءِ وَالْإکثَارِ وَممّا لا یَعْنِیهِ، وَتَرَکَ النّاسَ مِنْ ثلاثٍ: کان لا یَذُمُّ أحَداً ولایُعَیِّرُه، ولایَطْلُبُ عَوْرَتَهُ»؛

از پدرم امیرمؤمنان على علیه‌السلام درباره ویژگی‌هاى زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و اخلاق آن حضرت سؤال کردم و پدرم مشروحاً به من پاسخ فرمود، در بخشى از این حدیث آمده است:

پیامبر صلى الله علیه و آله با هم‌‏نشینان همیشه خوش رو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود. هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بد زبان عیب‏‌‌جو و مدیحه‏‌‌گر نبود. هیچ‏‌‌کس از او مأیوس نمى‌‏شد، و هر کس در خانه او مى‌‏‌آمد ناامید باز نمى‌‏‌گشت، سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگویى و دخالت در کارى که به او مربوط نبود، و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسى را مذمّت نمى‌‏‌کرد، سرزنش نمى‌‏‌فرمود و درباره لغزش‌ها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى‏‌‌کرد.

روایات در این زمینه فراوان است که به چند روایت اشاره مى‌‏کنیم:

۱- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‌‏فرماید: «إنَّ المُؤْمِنَ لَیُدْرِکُ بِحُسْنِ خَلْقِهِ دَرَجَةَ قائِمِ اللَّیْلِ وَصَائِمِ النَّهارِ؛ مؤمن با حسن خلق خود به درجه کسى مى‌‏‌رسد که شب‌ها به عبادت مى‌‏‌ایستد و روزها روزه دار است».

۲- و همان حضرت فرمود: «ما مِنْ شَی‏ءٍ اثْقَلُ فىِ المِیزانِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ؛ چیزى در میزان عمل در روز قیامت سنگین‌‏‌تر از اخلاق خوب نیست».

۳- و در جایى دیگر مى‌‏فرماید: «اکْثَرُ ما یُدْخِلُ النّاسَ الْجَنَّةَ تَقْوى اللَّهِ وَ حُسْنُ الخُلُقِ؛ بیشترین چیزى که مردم را وارد بهشت مى‏‌کند تقوا و اخلاق نیکو است».

۴- امام على بن موسى الرضا علیه‌السلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى‏‌کند که فرمود: «عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الخُلُقِ، فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فی الجَنَّةِ، لامَحالَةَ، وَإیّاکُمْ و سُوء الْخُلْقِ فإنّ سُوءَ الخُلُقِ فِی النّارِ لامَحالَةَ؛ بر شما لازم است که اخلاق خوب داشته باشید، زیرا سرانجام خوش اخلاق بهشت است و از بداخلاقى بپرهیزید که سرانجام آن آتش است».

یکى از وصیت‏‌‌هاى اخلاقى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به على علیه‌السلام این بود: سه کار است که این امّت توانایى آن را (به طور کامل) ندارند، عدالت و برابرى با برادر دینى در مال، و اداى حقّ مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران، و خدا را در هر حال یاد کردن. البتّه منظور گفتن «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ وَ لا إلهَ الّا اللَّهُ وَاللَّهُ أکْبَرُ» نیست، بلکه منظور این است هنگامى که کار حرامى در مقابل آنها قرار مى‏‌گیرد، از خدا بترسند و آن را ترک کنند.

چت قرآنی (( گفتگوی قرآنی ))

گفتم: خسته‌ام     
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
                               .::از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره 
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
                   .::خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم 
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
                    .::ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! 
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
                   .::منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
                  .::تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟  

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .::کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه! 
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
             .::شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟    
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
              .::خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته    
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .::(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58)::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله    
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
                 .::خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)::.

گفتم: خیلی چاکریم!    
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
 
         .::بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)::.

گفتم:... 
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم 
گفتی: فانی قریب 
                       .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم 
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
                         .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی 
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
                      .::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟      
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه(غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟  
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
                          .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
                     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک      
گفتی: الیس الله بکاف عبده
                                .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ 
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما 
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالقِ هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! 

نماز اول وقت  ( روايتي از سردار شهيد حسن باقري )

معرفي يك نشريه ي قراني زرندي

 

 

        s417___.jpg

 با اهتمام و كوشش موسسه قرآن و عترت بيت القرآن زرنديه در سايه ي مديريت  آقاي جوان حيدري كه از سر تواضع خود را خادم بيت القران زرنديه ناميده و ذيل مكاتبات و نامه ها رابا عنوان خادم امضاء مي نمايد شماره ١٠ نشريه " رايحه وحي " در تاريخ  ١٥ تير ١٣٩٢ در ٤ صفحه منتشر گرديد . 

اين نشريه كه زمينه فعاليت خود را در صفحه ي اول " مطالب متنوع قرآني- فرهنگي و انعكاس فعاليت هاي موسسهقرآن و عترت بيت القرآن زرنديه معرفي نموده است داراي قسمت هاي متنوعي است كه به طور مختصر در زير بيان مي داريم : 

١- سخن آغازين : بخش سرمقاله و سخن سر دبير را در بر مي گيرد كه موضوعات روز و اهداف وبرنامه هاي مد نظر سر دبير محترم را منعكس مي نمايد و در واقع اصلي ترين قسمت نشريه براي ارتباط سر دبير محترم با خوانندگان است

٢- در محضر علما : اين بخش توجه و عنايت علماي بزرگ ديني و مراجع بزرگوار و دانشمندان اسلامي را به قرآن كريم توضيح مي دهد و سخن و نوشتاري از اين بزرگواران را در اين بخش مورد مطالعه قرار مي دهد " در اين شماره - مطلبي در باره ي توجه ويژه امام خميني(ره) برگرفته از كتاب برداشت هايي از سيره امام خميني (ره) ج ٣ ص ٧و ١٩٨آورده شده است "

٣- قرآن در انديشه دانشمندان و متفكران بزرگ جهان : بر مبناي تفكر " خوش تر ان باشد كه سر دلبران - گفته آيد در حديث ديگران "خاطرات و برداشت هاي بزرگان انديشه ي جهان از بين غير مسلمين اين قسمت نوشته مي شود.

٤- آشنايي با مشاهير قرائت : معرفي قاريان و اساتيد برجسته ي قراني را شامل مي شود 

٥- نَمي از یَم : عنوان قسمتي است كه در ان اياتي از قران مورد بررسي و بحث و توضيح قرار می گيرد .

٦- پرسش وپاسخ : موضوعات قراني و اعتقادي مبتني بر قرآن كريم مورد بررسي و پاسخگويي را در بر می گيرد .

٧- جدول : كه بر اساس اطلاعات و دانستني هاي قران جدولي طرح و به مسابقه گذاشته مي شود كه از بين حل كنندگان هر شماره برندگاني انتخاب و معرفي مي گردند.

٨- از خاطره ها: از بزرگان در خصوص قران شريف به ذكر خاطره مي پردازد كه براي مخاطبين بسيار جذاب است .

٩- لطايف و حكايات قرآني : بخشي كه به نگارش لطيفه و ظريفه هاي ادبي و نكته هاي علمي و ادبي و .... مي پردازد .

١٠ - جديدترين اخبار و رويدادهاي بيت القرآن زرنديه : 

١١- ستون آزاد مناسبتي : با تكيه بر قرآن شريف در باره ي مناسبت هاي روز ،سخني گفته مي شود " در اين شماره در باره ي "صداي پاي رمضان" و اهميت ارتباط با قرآن در اين ماه بحث شده است " 

١٢- تذكره : به ياد آوري و توضيح بعضي موضوعات اخلاقي و اداب معاشرت و زندگي مي پردازد " در اين شماره به اهميت "ادب" با استفاده از كتاب احكام و جوانان به قلم حضرت آيت الله نوري همداني ص ٥٨ " مي پردازد .

١٣- معرفي غنچه هاي قرآني بيت القران زرنديه : تصاوير نونهالان و غنچه هاي قرآني بيت القران زرنديه در اين بخش چاپ مي شود .

عوامل و دست اندركاران اين نشريه وزين قراني به شرح زير است : 

 مدير مسئول : معاونت فرهنگي بيت القران زرنديه اقاي محمد رضا صفري 

سر دبير و تهيه كننده : مسئول امور نشريه : آقاي محسن فرهنمد 

آدرس وبلاگ:     www. beitolquran-zarandie.blogfa.com  

آدرس: مامونيه - خيابان ملت - خيابان سرسبز - حسينيه حضرت خديجه(س)

براي كليه ي دست اندراران اين نشريه  سلامتي و توفيق و جزاي خير از خداوند مسئلت مي نمايم.

جملاتي زيبا از استاد الهي قمشه اي (( ميوه ي تركيب))

گفتند : میوه ی هستی نخور، چون هستی قید ایجاد میکنه و ما خوردیم و مقید شدیم. یعنی اول به قید نیستی، آزاده بودیم. آزاد و راحت. اما خواستیم از نیستی با پیدا کردن یک  صورت  اختصاصی "هست " بشیم. پس از شر نیستی راحت شدیم. شدیم " موجود "

بعد گفتند به میوه ی ترکیب نزدیک نشو ، چون مرکب شدن ناراحتی داره. عناصر که ترکیب می شن، بعدا می خوان از هم جدا بشن و پوست از سرمون میکنن. در واقع گندم یا سیب رمزی از همون میوه ی درخت ترکیبه.  حالا که اون میوه رو خوردی و اومدی توی عالم ترکیب. فکر نکن که دیگه تموم شد . ما هنوز هم داریم ميوه مي خوريم !!

اون موقعی که بچه بوديم ، توی بهشت  کودکی  خودمون بودیم. اما آرزوی بزرگ شدن داشتیم. میوه ی عقل رو خوردیم و شدیم مکلف.

 

 

اصول دين در صلوات مندرج است

 مرحوم حاج میرزا محمد اسماعیل دولابی (ره) می فرمود: خداوند متعال اصول دین را که پنج اصل  مهم واساسی  دین است در صلوات گنجانده است .ببین صلوات چقدر مهم است ! وقتی می گوییم "اللهم " اقرار به توحید است  هنگامی که نام پیامبر را می آوریم  وبر او درود می فرستیم نبوت را پذیرفته ایم  آل پیامبر را که ذکرمی کنیم این امامت است .حق این ها را که ادا کردی عدالت است یعنی عدل را هم پیاده کرده ای .وقتی که به شما جزا وپاداش بدهند قیامت و معاد است  بنابراین خداوند در این ذکر مختصر اصول دین را پیاده کرده است . صلوات بر محمد وآل محمد اصل و مغز دین است.

 
 

كيفيت روزه گرفتن و نماز خواندن در قطب شمال و جنوب و ....

مسلمانان در قطب چگونه روزه می گیرند؟ چگونه نماز می خوانند؟

مسلمانان در قطب چگونه روزه می گیرند؟ چگونه نماز می خوانند؟

سؤال :فاصله بیش از 20 ساعت میان اذان صبح تا اذان مغرب در مناطق نزدیک به قطب شمال و جنوب، یک پرسش بزرگ برای همه آنهایی است که می خواهند بدانند روزه گرفتن در این مناطق چگونه است؟

تنها دو ساعت فاصله اذان مغرب تا اذان صبح. این حکایت زندگی مردمی است که در مناطق نزدیک به قطب شمال و قطب جنوب  روزگار می گذرانند. مردمی که البته شاید کمتر مسلمانی را بتوان بین شان پیدا کرد. اما پرسش درباره احکام شرعی روزه و نماز در این مناطق، نکته ای است که دانستن ان همیشه برای بعضی ها جالب بوده است.

شاید گذراندن حدود 16 ساعت روزه داری آن هم در ماه تابستان، تجربه ای بسیار سخت و منحصر به فرد برای عده ای به حساب بیاید. اما ماجرا وقتی جالب و عجیب می شود که بدانیم مردم بعضی از کشورها حدود 21 ساعت از شبانه روز را در روشنایی کامل می گذرانند و با این حساب روزه شان  بیش از 20 ساعت طول می کشد. 

اما حکم شرعی نماز و روزه مسلمانانی که به هردلیل گذرشان به این مناطق افتاده است چیست؟

آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی : در مناطقى كه خورشيد غروب نمى ‏كند، يا طول روز بسيار زياد و خارج از متعارف مناطق مختلف دنياست، بايد بر طبق مناطق معتدله در آن فصل از سال عمل كنند؛ يعنى اگر در مناطق معتدله (روى همان خطّ نصف‏ النهار) روزها در آن موقع 14 ساعت است و شبها 10 ساعت، به همان صورت نماز و روزه خود را تنظيم كنند؛ شرح بيشتر درباره اين موضوع را در كتاب «معراج، شقّ ‏القمر، عبادت در قطبين» نوشته‏ ايم. (استفتائات جديد، ج‏2، ص: 73)

حکم نماز و روزه در قطب شمال و جنوب که 6ماه روز و 6ماه شب است، چیست؟

 

 

ایت الله العظمی مکارم شیرازی : شماره رکعت های نماز در قطب شمال و قطب جنوب فرق نمی کند فقط از نظر وقت باید اوقات نماز را با مناطق معتدله مقایسه و تعیین نمایند یعنی اگر در مناطق معتدله مثلا روزها در آن موقع 14 ساعت و شبها 10 ساعت است همان صورت نماز و روزه خود را تنظیم کنند (استفتاءات جدید ، ج 2، س 139)  

 

 

اگر براى نماز و روزه بلاد و شهرهاى متعارفه که شب و روز آنها تقریبا مساوى است (مثل مکه و مدینه) قرار دهند یعنى نماز ظهر و عصر را بخوانند. شش ساعت بعد نماز مغرب و عشاء را بخوانند و یازده ساعت بعد نماز صبح را بخوانند و روزه را هم به همین ملاک بگیرند.

آیت الله العظمی خامنه ای : مکلف باید در مورد اوقات نمازهای یومیه و روزه همان افق محل سکونت خود را رعایت کند ولی اگر روزه گرفتن بر اثر طولانی بودن روز غیر مقدور یا حرجی باشد، ادای آن ساقط و قضای آن (بعدا) واجب است (ترجمه اجوبه الاستفتاآت، س 357)

آیت الله العظمی سیستانی : احتیاط واجب این است که ملاحظه کند نزدیکترین جاهایی که شب و روز آن 24 ساعت است. نمازهای پنجگانه را بر حسب اوقات آن به نیت قربه مطلقه بخواند. اما در مورد روزه اگر می تواند باید در ماه رمضان به جایی برود که بتواند روزه بگیرد و اگر در ماه رمضان نمی تواند بعد از ماه مبارک رمضان در جای دیگر قضای آن را انجام دهد و اگر هیچ کدام برای او ممکن نیست نه در ماه رمضان و نه در غیر ماه رمضان به جای روزه بر او فدیه (کفاره عذر) (منهاج الصالحین، آیت الله سیستانی، ج 1، ص 469 ، م 88)

آیت الله العظمی سبحانی :چنانچه مکلفى در مکانى زندگى کند که 6 ماه از سال، روز و 6 ماه دیگر آن شب باشد، و یا سه ماه از سال روز و 9 ماه دیگر آن شب باشد و... بعید نیست که ملاک در نماز و روزه این فرد، سرزمینهاى متعارف و واقع شده میان دوقطب باشد و این فرد مخیر باشد که براى نماز و روزه هایش یکى از سرزمینهاى میانى را مبنا قرار دهد.اما احتمال سقوط نماز و روزه نسبت به این فرد بعید است، همچنان که احتمال سقوط روزه و وجوب نماز تنها یک روز و یک شب، بعید به نظر مى رسد.

 

فرا خوان وبلاگ نویسان شهرستان زرندیه

x695_polarak2.png

 

فراخوان مدیران محترم وبلاگ های زرندی برای ثبت نام در حلقه ی وبلاگ نویسان استان مرکزی

با سلام خدمت وبلاگ نویسان عزیز در شهرستان  زرندیه :

بدینوسیله از شما دعوت بعمل می آید که در حلقه وبلاگ نویسان استان به نام شهرستان عزیزمان زرندیه عضو شده و با ورود به سایت (پُلارَکْ دات آی آر ) و ثبت نام در  قسمت مربوطه آدرس وبلاگ خود را در درج نموده و با ثبت نام خود باعث ارتقاء رتبه شهرستان عزیزمان زرندیه در میان سایر شهرستان های استان مرکزی شوید - لازم به یاد اوری است علیرغم اینکه شهرستان زرندیه دارای انجمن وبلاگ نویسان است و این در حالی است که اکثریت شهرستان های استان فاقد انجمن وبلاگ نویسان می باشند، اما به دلیل عدم اطلاع رسانی صحیح و در نتیجه عدم استقبال مدیران وبلاگ های پر شمار زرندیه ای به علت بی خبری وبلاگ نویسان محترم زرندیه ای تا کنون شهرهای دیگر استان کمی پیش افتاده اند ولی با حضور دوستانی گرامی و غیرتمند همچون شما ان شا‌ء الله ضمن تحکیم جایگاه شهرستان عزیزمان با آمار بالای وبلاگ نویسان و فعالان عرصه ی رسانه های مجازی باعث افزایش بار علمی زرندیه در این حلقه گردیم .
در ضمن آدرس حلقه وبلاگ نویسان را به دیگر دوستان معرفی نمایید - هم اکنون جایگاه زرندیه در میان شهرستان های استان مرکزی رتبه ی هشتم می باشد که اراک ،تفرش، کمیجان،خمین، خنداب، محلات ، ساوه  در جایگاه های اول تا هفتم قرار دارند و یقین و باور دارم در صورتی که همه ی وبلاگ نویسان زرندیه ای ثبت نام انحام دهند و با حساسیت و جدیت در این فراخوان شرکت نمایند می توانیم در میان چهار شهرستان اول استان جایگاهی که استحقاقش را داریم قرار گیریم و قدرت علمی و توانایی نویسندگی و قلم زنی و  استعداد ادبی و فرهنگی و هنری و ارزش های جوانان خوب شهرستان عزیزمان را به رخ استان مرکزی بکشیم و بار دیگر در سایر عرصه ها همانند ورزش و صنعت و کشاورزی و علمی و ادبی در زمینه ی تاسیس و مدیریت و نویسندگی وب لاگ هم ، مانند ستارگانی بدرخشیم .

آدرس سایت برای ثبت نام و درج اطلاعات مربوط به وبلاک ها:


www.polarak.ir  (( سایت پُلارَکْ دات آی آر )) 

 

با تشکر - رحیم نیکنام

  عضو هیأت موسس و مدیره ی انجمن وبلاگ نویسان شهرستان زرندیه

الدعا مخ العباده (( دعا مغز عبادت است ))

آثار دعا در زندگی فردی و اجتماعی 

 
 
۱-نزدیکی به خدا
 
دعا موجب کمال نفس و قرب به خداست
امام صادق (ع) می‌فرماید: هیچ گاه دعا را ترک نکنید، زیرا عملی را پیدا نمی‌کنید که مانند دعا موجب نزدیکی به خدا باشد
 
حضرت در جای دیگر می‌فرماید:  نزد خدا مقاماتی است که بدون دعا و درخواست کردن کسی به آن نمی‌رسد
 
۲-شناخت خدا

 
دعا درس تمام عیار خدا شناسی و کلاس توحید و عرفان است
وقتی نام‌های پروردگار مانند رحمان و رحیم و سمیع و بصیر را به زبان جاری می‌کنیم

رمضان مبروک - مبرووک

                              

فرا رسيدن ماه مبارك رمضان ، ماه ضيافت  و ميهماني خدا و ماه خودسازي انسان ، ماه مهرباني ها و خوبي ها را بر همه ي مسلمين  و شيعيان  جهان و به ويژه شهروندان بزرگوار و خداجوي شهر مامونيه  تبريك و شادباش مي گويم .

خطبه ي شعبانيه ي پيامبراكرم (ص) كه فرمود :

 قد اقبل عليكم شهر الله ، بالبركه و الرحمه و المغفره ....  دعيتم فيه الي ضيافة الله ....  انفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة  ...... ايامه  افضل الايام ، ساعاته  افضل الساعات و لياليه افضل الليالي ........." 

ماهي كه ماه خداست با بركت و رحمت و مغفرت به ما روي اورده ، در اين ماه به ميهماني خدا دعوت شده ايم - نفس كشيدن در اين ماه تسبيح( ذكر سبحان الله گفتن) و خواب در اين ماه عبادت است .... روزهايش بهترين روزها و ساعاتش بهترين ساعات و شب هايش بهترين شب هاست  و .... در این ماه درهاي بهشت باز و در هاي جهنم بسته است . و بدبخت كسي است كه  اين ماه بگذرد و از رحمت خدا محروم بماند و بخشيده نشود .

عزيزان بياييم از اين ماه بزرگ و مهربان خدا توشه برگيريم و با خود سازي براي ساير ماه هاي سال اندوخته  و ذخيره  نماييم تا از محور خدا و كارهاي خدايي فاصله نگيريم . به واقع اين ماه بر همگان مبارك و فرخنده و بسيار با ارزش است - قدرش را بدانيم .


تبریک

میلاد مسعود هشتمین اختر آسمان ولایت و امامت شمس الشموس السلطان مدفون فی ارض طوس علی بن موسی الرضا ( علیه آلاف التهیه و السلام) بر همه محبان اهل بیت عصمت و طهارت مبارک و فرخنده باد - آمین

 

 

پیامبران مدفون در ایران (علی نبینا و آله و علیهم السلام)

 

 

    پيامبران مدفون در ايران    

ايران در طول تاريخ ، گاهي چنان كشور امني به حساب مي‌آمده كه مهاجران بسياري را به خود پذيرفته است. گروهي از اين مهاجران پيامبراني بوده‌اند كه ايران را براي زندگي در نظر گرفته‌اند.
در دوران هخامشي‌ها سيل كساني كه در اسارت بختنصر بوده‌اند به ايران سرازير شدند كه در آن ميان پيامبران و بزرگان زيادي ديده مي‌شوند.
در زير اطلاعات پيامبراني كه در ايران مدفون هستند يا احتمال مي‌رود كه مقبره آنها در ايران باشد ، آمده است:
سيم و لام طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنين طبق مفاد كتيبه موجود ، دو نفر از فرزندان نوح به نام هاي سام‌النبي و لام النبي در محلي در نزيكي سمنان دفن شده‌اند .
بقعه پيغمبران سمنان در 18 كيلومتري شمال شرقي سمنان بر فراز كوه مرتفعي قرار دارد. براي رسيدن به اين بقعه هم از روستاي "درجزين" در نزديكي سنگسر و هم از جاده اصلي سمنان به دامغان (پليس‌راه) مي‌توان انتخاب مسير كرد .
اين جاده خاكي و سنگلاخ است.
خالد نبي اسم كامل اين پيامبر، خالد بن سنان عبسي است.ايشان شريعت حضرت عيسي را تبليغ مي‌كردند.
نسب وي به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) مي‌رسد و يكي از پيامبراني است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت مي‌زيسته است . دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسي تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق مي‌شود.
بر طبق برخي از آيات و احاديث، در دوران فترت،پيامبري به رسالت مبعوث نشده است. هرچند بر اساس نظر مفسرين، در اين مدت چهار نبي از طرف خداوند مامور تبليغ دين حضرت عيسي شدند، كه سه نفر از‌ آنان از بني‌اسرائيل و به نام‌هاي شمعون، يوحنا، يونس معرفي شده‌اند و چهارمين‌شان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسي معروف است .
ظاهرا خالدبن سنان معاصر انوشيروان بوده و در سرزمين بني‌غطفان زندگي مي كرده است .
روايت است كه دختر خالد بن سنان به نام محياه به محضر حضرت محمد رسيده است .
در طايفه عرب به غير از حضرت رسول و حضرت خالدبن سنان هيچ پيامبري نيست و مي توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبري برگزيده شده‌اند و بقيه پيامبران از قوم بني‌اسرائيل هستند .
درباره قبر خالدنبي: مفسر بزرگ حنفي مذهب، شيخ اسماعيل حقي درباره محل قبر حضرت خالدنبي اشاره مي‌كند كه: قبر خالد نبي در منطقه جرجان و بربلندي كوهي به نام كوه خدا قرار دارد.
آدرس آرامگاه: استان گلستان – شهرستان كلاله – به سمت "قره قوزي سفلي" و "يلي بدراق" – 38 كيلومتري جاده خاكي تا آرامگاه خالد نبي

يوشع
بر طبق نظر برخي از تاريخ‌نويسان حضرت يوشع توسط كوروش از اسارت بختنصر نجات يافت و به ايران آمد .
حضرت يوشع در گورستان تاريخي تخت فولاد اصفهان كه قدمتش به پيش از اسلام مي‌رسد و در خيابان امام سجاد قرار دارد، مدفون است .
محوطه‌‌اي كه يوشع نبي در آن دفن است به لسان الارض معروف است .
لسان الارض مكاني است كه مي گويند هنگام عبور امام حسن‌مجتبي(ع) زمين با امام سخن گفت و آمدن دشمن را به اطلاع آن حضرت رساند.

شعياي نبي
يكي از پيامبران بني‌اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مي‌رسد . محل سكونت ايشان در بيت‌المقدس بوده و قبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند .
آرامگاه شعياي نبي، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهاني قرار دارد
.
بر جانب شمالي مرقد شعياي نبي، كتيبه‌اي به خط نستعليق از دوره شاه سلطان حسين صفوي موجود است كه اولين مسجد بزرگ ساخته شده در اصفهان را مسجد شعيا معرفي مي كند و نيز حكايت دارد از اينكه مسجد مزبور را ابوالعباس مفتي در دوره خلافت علي بن ابي‌طالب(ع) بنا كرده و آلب ارسلان آن را تعمير كرده است .

حيقوق
هم با تلفظ حيقوق و هم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حيقوق به معني "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه در طفوليت به علت مريضي از دنيا رفت و حضرت الياس(ع) او را در بغل گرفت و دعا كرد و از خداوند حيات و زندگي وي را طلب نمود و او زنده شد.
حيقوق نبي يكي از پيامبران بني اسرائيل و نگهبان معبد سليمان در اورشليم بوده و نامش در عهد عتيق آمده است .
حيقوق نبي پس از شعيا نبي به رسالت مبعوث شد .
وي سالهاي درازي در اسارت بختنصر بود و پس از فتح بابل به دست كوروش به همراه دانيال نبي به ايران آمد. او در همدان اقامت گزيد و پس از فوت در تويسركان مدفون شد .
بقعه حيقوق نبي در جنوب غربي شهر تويسركان واقع شده است .

حجي
وي در دوران سلطنت داريوش كبير مي‌زيسته است. در تورات نام آن حضرت "حكي" آمده و به معناي "مسرور" است .
اين پيامبر هم زمان با مردخاي بوده است .
مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكي ميدان امام خميني،داخل بازار در راسته پيغمبر و داخل مسجد پيغمبر قرار دارد .

مردخاي
مردخاي يكي از بزرگان و يا به قولي يكي از انبياي بني‌اسرائيل است كه در زمان خشايارشاه مي‌زيسته است و نسبش به حضرت يعقوب مي‌رسد .
مردخاي نقش زيادي در جلوگيري از قتل عام يهوديان در زمان خشايارشا ايفا نمود و به همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است .
آرامگاه مردخاي و برادر زاده‌اش در همدان در نزديكي ميدان امام خميني و در خيابان شريعتي واقع است .

قيدار
حضرت قيدار جد سي‌ام حضرت محمد(ص) است .
در تاريخ يعقوبي آمده است : حضرت اسماعيل دوازده پسر داشت كه بزرگترين آنها حضرت قيدار بود و پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبي مردم را به توحيد دعوت مي كند .
قيدار به معناي سياه‌پوست است .
مرقد آن حضرت در شهرستان خدابنده (قيدار) از استان زنجان قرار دارد.

سلام، سلوم، سهولي، القيا
به نظر اين پيامبران همزمان با اصحاب كهف مي‌زيسته‌‌اند. زمان مرگشان با يكديگر متفاوت بوده ولي يارانشان بعد از دفن اولين پيامبر در اين مكان، بقيه را هم در كنار او دفن كردند.
مرقد اين چهار نبي در خيابان پيغمبريه قزوين قرار دارد .

اشموئيل
اين پيامبر هم زمان با طالوت و در ارتباط با داستان داوود و جالوت است .
حدود 50 كيلومتري شهر ساوه و در جاده بوئين زهرا مقبره‌اي وجود دارد كه به گفته اهالي و برخي مدارك، مرقد مطهر يكي از پيامبران بزرگ الهي به نام حضرت اشموئيل است . مسير مرقد در جاده‌اي كوهستاني در 9 كيلومتري روستاي ورده قرار دارد.
سنگ نبشته‌اي در آنجا هست كه مبين حضور ناصرالدين شاه و همراهانش است .

دانيال نبي
از انبياي بزرگ الهي است. وي از نسل حضرت داوود و بعثت پيامبر اسلام را پيشگويي كرده است .
لفظ دانيال در زبان عبري به معناي "خدا حاكم من است " مي‌باشد .
دانيال نبي همزمان با كوروش كبير و داريوش اول بوده است .
او از جمله كساني بود كه به دست بختنصر اسير و در بابل زنداني شده بودند .

كوروش آرامگاهي كه در دشت مرغاب(پاسارگاد) مدت‌هاي مديدي به نام مقبره مادر سليمان شناخته مي شد،اكنون به عنوان آرامگاه كوروش كبير مورد قبول عامه مردم و بسياري از كارشناسان است.
اين آرامگاه همان وقتي هم كه به نام مقبره مادر سليمان شناخته مي‌شد، مورد احترام و پرستش مردم محلي بود و اكنون هم مورد توجه ايرانيان و جهانيان است.
كتابي به نام كوروش كبير(ذوالقرنين) نوشته ابوالكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسياري آورده شده كه كوروش را همان ذوالقرنين قرآن معرفي مي كند.
نظرياتي كه در اين كتاب آورده شده نظر بسياري از علماي اسلامي نظير علامه طباطبايي را به خود معطوف كرده است.تا جايي كه ايشان مي نويسند:"...كلام ابوالكلام،هرچند بعضي اطرافش خالي از اعتراضاتي نيست،لكن از هر گفتار ديگري، انطباقش با آيات قرآني روشن تر و قابل قبول تر است."
از طرف ديگر ، كاملا روشن است كه اسم كوروش بارها به عوان ناجي در عهد عتيق آورده شده است.
به اين ترتيب شايد كوروش همان ذوالقرنين قرآن باشد.آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلي اصفهان به شيراز در منطقه‌اي به نام پاسارگاد قرار دارد.
آرامگاه باباولي (قادر پيغمبر) در دهكده باباولي ديلمان، بنايي است كه به آرامگاه قادر پيغمبر شهرت دارد . مطلب زيادي در مورد اين آرامگاه و شخصيت‌ مدفون در آن نمي دانيم .

باحزقيل در نزديكي مسجد جامع دزفول بنايي كوچك و ساده قرار دارد كه به بقعه باحزقيل، پدر دانيال نبي منسوب است.
مطلب بيشتري نمي دانيم .

ارمياي نبي در مقاله‌اي در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 15/9/79 از مدفن پيامبري به نام ارمياي نبي در شمال خرمشهر ياد شده است .
ارمياي نبي در زمان سلطنت يهوياقيم و صدقيا از پادشاهان يهود به رسالت مبعوث شدند.

روبين روزنامه جمهوري اسلامي در مقاله اي تحت عنوان "غربت شگفت‌انگيز انبياي سرزمين ما" به قلم آقاي فرقاني‌پور در تاريخ 19/9/79 از مدفن پيامبري در ميامي (در راه مشهد) به نام روبين ياد مي‌كند .
به نوشته لغت نامه دهخدا، روبين يكي از دوازده پسر يعقوب(ع) است .

جرجيس در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي كشور" از مدفن جرجيس پيامبر در شهر شوشتر ذكري به ميان آمده است .
در جنوب غربي شوشتر روستايي به نام جرجيس است كه در جوار آن بقعه اي به نام نبي‌جرجيس وجود دارد.
در اطراف اين بقعه بقاع ديگري نظير روبين، حزقيل، شعيب، شمعون، اسحاق، ادريس و مردخاي وجود دارد .
درستي مدفن جرجيس پيغمبر در اين مكان محل ترديد است و به احتمال زياد مقبره ايشان در موصل عراق است.

روبيل مرحوم سيدعبدالله جزائري يكي از علماي شوشتر (متوفي 1173 ه.ق) در فصل نهم تذكره شوشتر مي‌گويد:
مقامات بسياري از انبيا بني اسرائيل در حوالي شوشتر و دزفول يعني نزديك رودخانه دزفول معروف مي‌باشند، مانند: اسحاق، شمعون، يعقوب، لاوي، جرجيس و روبيل .
در كتاب الغدير آمده كه قبر روبيل پسر حضرت يعقوب در مصر است .
يونس در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي‌ كشور" از مدفن يونس پيغمبر در گناباد ذكري به ميان آماده است كه صحت آن مورد ترديد است .
آرامگاه يونس پيغمبر در موصل عراق است .

يعقوب در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي كشور" از وجود مدفن يعقوب پيامبر در گرگان نام برده شده كه اطلاعات صحيحي در اين مورد وجود ندارد .
در الغدير آمده است: حضرت يعقوب در مصر رحلت نمود و به شام برده شد .

آرامگاه پيامبران ديگر صحت و درستي اين آرامگاه‌ها تاييد نشده است :
ابراهيم خليل در سوسنگرد
اسحاق و اسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه
ايوب پيامبر در دهكده بندبن لكناي تنكابن
صالح پيامبر در شوشتر
منابع:
1.
شرح احوال حضرت خالد نبي – عبدالرحمن آخوند تنگلي طانا
ترجمه : موسي جرجاني
چاپ و نشر : موسسه فرهنگي انتشاراتي مختوم قلي فراغي – گرگان 1385
2.
پيامبران سرزمين ماعباس صالح مدرسه ‌اي – قم – در راه حق – 1380
3.
پژوهشي در زندگي پيامبران در ايران – ولي الله‌فوزي تويسركاني – دفترا نتشارات اسلامي
4.
بناهاي آرامگاهي – پژوهشگاه فرهنگي و هنر اسلامي
5.
آرامگاه در گستره فرهنگ ايراني – دكتر مهدي غروي – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 6.كوروش كبير(والقرنين)ـ تاليف مولانا ابوالكلام آزاد ـ ترجمه باستاني پاريزي ـ تهران ـ نشر علم ـ 1380


میلاد منجی عالم بشریت بر همه عالمیان و عرشیان و فرشیان مبارک باد

ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی


شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند

در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد   آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام

بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای   حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی   ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای   اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زنده بوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب


صورت و سيرت مهدی (ع)

چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .

 

به نام نامی رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی - نذر صلوات با  لینک زیر لطفا کلیک کنید

http://www.salavaat.com/form.asp    

تولد و کودکي حضرت محمد ( ص)و چکیده ای از زندگی آن عالی مقام ( روحی فداه)

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود.

پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد "

آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.

برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد .

" حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . " حليمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد .

سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت .

" عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت

نوجوانی و جواني

آرامش و وقار و سيمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بين همسن و
سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هيشه
مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی
او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسيحی که نام وی " بحيرا " بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده ساله - از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !

بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت .

محمد دوران نوجوانیو جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ،
سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای ممد جوان ، سنی بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين " يعنی درست کار و امانتدار .

در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی از جنگهای قريش با طايفه " هوازن " شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد .
اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند .
روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت : " هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " .
از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

 

يادی از پيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول )

در گذشته بين برخی از قبيله ها پيمانی به نام " حلف الفضول " بود که پايه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بيچارگان بود و پايه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان " فضل " يا از ريشه " فضل " بود . پيمانی که بعدا عده ای از قريش بستند هدفی جز اين نداشت .

يکی از ويژگيهای اين پيمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غير از مردم مکه و هم پيمانهای آنها در آن شهر زندگی مي کرد و ظلمی بر او وارد مي شد ، کسی به دادش نمي رسيد . اتفاقا روزی مردی از قبيله بنی اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طايفه بن سهم کالای او را خريد ولی قيمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قريش کمک خواست ، کسی به دادش نرسيد . ناچار بر کوه ابو قبيس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قريش را به ياری طلبيد . دادخواهی او عده ای از جوانان قريش را تحت تأثير قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پيمان بستند که نگذارند به هيچکس ستمی شود ، قيمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پيامبر اکرم ( ص ) از اين پيمان ، به نيکی ياد مي کرد . از جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پيمانی شدم که اگر حالا هم - پس از بعثت به پيامبری - مرا به آن پيمان دعوت کنند قبول مي کنم . يعنی حالا نيز به عهد و پيمان خود وفادارم " . محمد ( ص ) در سن بيست سالگی به اين پيمان پيوست ، اما پيش از آن - همچنان که بعد از آن نيز - به اشخاص فقير و بينوا و کودکان يتيم و زنانی که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسيار مي کرد و هر چه مي توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمي نمود . پيوستن وی نيز به اين پيمان چيزی جز علاقه به دستگيری بينوايان و رفع ستم از مظلومان نبود .

 

ازدواج محمد ( ص )

وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی " ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به " بصری " رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امين " افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " .

خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت .

خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد .

خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری - از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند .
حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد .
محمد امين بجای اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزيز قريش " بوده است . اين همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی مي کند .

آغاز بعثت

محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و
نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد .
سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " .
يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .

محمد ( ص ) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت .
خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی " .

سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت .
خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرد مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .